حافظشناسى بامداد ، ص 4 ، راجع به تناقضهاى حافظ پس از استناد به اشعار بالا و شعر ذيل :
شاهدان در جلوه و من شرمسار كيسه ام
بار عشق و مفلسى صعب است مىبايد كشيد
شعر ذيل را به عنوان نقيض آنها مىآورد :
چرخ برهم زنم ار غير مرادم گردد
من نه آنم كه زبونى كشم از چرخ فلك
( شعر « شاهدان در جلوه . . . » [ در ] غزلى است كه در قزوينى نيست و در انجوى هست ) .
حافظشناسى ص 4 : حافظ پيرى نداشته .
ص 7 : حافظ از خرقه و خانقاه نقد كرده . . . پس حافظ صوفى نيست ، پس چيست ؟
ص 9 : شايد در چهل سالگى به مراد رسيده باشد :
چل سال رنج و غصه كشيديم و عاقبت
تدبير ما به دست شراب دو ساله بود
علم و فضلى كه به چل سال دلم گرد آورد
ترسم آن نرگس مستانه به يك جا ببرد
تا آخر عمر در همان راهى كه به مراد رسيده مانده و بلكه حق قدمت خدمت يافته و ممكن است با آن صدق و صفا و فضل و كمال ، براى هدايت اشخاص نيز مجاز شده باشد :
سحرم هاتف ميخانه به دولتخواهى
گفت برخيز كه ديرينه اين درگاهى
با من راه نشين خيز و سوى ميكده آى
تا بدانى كه در اين حلقه چه صاحب جاهم