يكى هستند .
ايراد شاه شجاع بر حافظ :
مىگويد به نقل تذكره دولتشاه سمرقندى :
شاه شجاع مظفر تعرضاً به خواجه گفت : هيچ يك از ابيات غزلهاى شما ارتباطى با هم ندارند ، يك بيت در وصال است و يك بيت در فراق و سومى در مذمت زهد و ريا و آنگاه به مىو ميخانه پرداخته و از رندى و بيخودى حكايت مىكنيد ، باز دم از بىنيازى و استغنا زده و در عين حال به مدح مىپردازى ، از شاخى به شاخى مىپرى و در اين تلوّن ذهن شنونده مشوّش خواهد شد و وقع كلام از بين مىرود كه اين خود بر خلاف فصاحت است . . .
ص 4 ، يك جا مىگويد ( عجز و ناله و شكايت ) :
كارم ز دور چرخ به سامان نمىرسد
خون شد دلم ز درد و به درمان نمىرسد
چون خاك راه پست شدم همچو باد و باز
تا آبرو نمىرودم نان نمىرسد
پى پاره اى نمىكنم از هيچ استخوان
تا صد هزار زخم به دندان نمىرسد
از دستبرد جور زمان اهل درد را
اين غصه بس كه دست سوى جان نمىرسد
سيرم ز جان خود به دل راستان ولى
بى چاره را چه چاره كه فرمان نمىرسد
در آرزوت گشته گرانبار غم دلم
آوخ كه آرزوى من آسان نمىرسد
تا صد هزار خار نمىرويد از زمين
از گلبنى گلى به گلستان نمىرسد