به كوى ميكده گريان و سرفكنده روم
چرا كه شرم همى آيدم ز حاصل خويش
نه عمر خضر بماند نه ملك اسكندر
نزاع بر سر دنيىّ دون مكن درويش
بدان كمر نرسد دست هر گدا حافظ
خزانه اى به كفآور ز گنج قارون بيش
شاهد بحث اين بيت است كه مىگويد : خيال حوصله بحر مىپزد هيهات . . .
تناقضهاى ظاهرى در حافظ
1 . از طرفى تحير و ترديد در حكمت بالغه و از طرفى جزم و يقين و اعتراف به حكمت بالغه 2 . از طرفى جبرگرايى و از طرفى ادعاى زير و رو كردن چرخ و فلك و ما فوق اختيار 3 . از طرفى حداكثر استغنا و آزادگى و از طرفى حداكثر تملق و چاپلوسى 4 . از طرفى نقدگرايى و از طرفى آينده نگرى و مزرع سبز فلك ديدن و به ياد كشته و هنگام درو افتادن 5 . از طرفى تظاهر و تجاهر به فسق و مباهات به آن و از طرفى دستور « مكن به فسق مباهات » و دعوت به تقوا و شب زنده دارى و نياز نيمشب 6 . از طرفى ادعاى اينكه فرض ايزد بگذاريم و كارى كه گويند روا نيست نگوييم رواست و از طرف ديگر همه دعوت به نارواييها 7 . از طرفى قدح صوفى و از طرفى مدح او ( رجوع به ورقه هاى « حافظشناسى » ) .