تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 74

مساهمون:

ص٧٤
چون صفيرى بشنوى از مرغ حق ظاهرش را ياد گيرى چون سبق وانگهى از خود قياساتى كنى مر خيال محض را رايى كنى اصطلاحاتى است مر ابدال را كه از آن نبود خبر غفّال را
شبسترى در جواب سائلى كه مىگويد :
چه خواهد مرد معنى زان عبارت كه دارد سوى چشم و لب اشارت چه جويد از رخ و زلف و خط و خال كسى كاندر مقامات است و احوال
مىگويد :
هر آن چيزى كه در عالم عيان است چو عكسى ز آفتاب آن جهان است جهان چون زلف و خط و خال و ابروست كه هر چيزى به جاى خويش نيكوست تجلى گه جمال و گه جلال است رخ و زلف آن معانى را مثال است صفات حق تعالى لطف و قهر است رخ و زلف بتان را زان دو بهر است چه محسوس آمد اين الفاظ مسموع نخست از بهر مسموع است موضوع ندارد عالم معنى نهايت كجا بيند مر او را چشم ، غايت هر آن معنى كه شد از ذوق پيدا كجا تعبير لفظى يابد او را چو اهل دل كند تفسير معنى به مانندى كند تعبير معنى
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 74 | مرتضى مطهرى