استفاده مىشود بوده است و بس و ابداً نخواسته است كه جمال معشوقه روحانى را وصف كند يا از مستى شراب بهشتى نغمه سرايى نمايد . و سرّ اين نكته كه در اشعار حافظ امور مادى جسمانى با مطالب معنوى روحانى چنان درهم آميخته است ، همانطور كه نخست شاه شجاع نيز بر اين معنى اعتراض كرده ، در نزد كسى كه واقف به طبع و روحيه ايرانيان باشد پنهان نخواهد بود ، چه در آن سرزمين بسيار اشخاص يافت مىشوند كه در اثناء يك شبانه روز آنها را حالات مختلفه دست مىدهد گاهى مسلمانى متدين و زمانى رندى لاابالى ، وقتى زاهدى خشك و لحظه اى عارفى پارسا و حتى مظهر كامل الوهيت جلوه گر مىشوند .
اين سخن بالذات فوق العاده سخيف است ، سخن آن طلبه هم ارزش يك جوك دارد و بس . عجيب اين است كه على اصغر حكمت ( مترجم ) در پاورقى مىگويد :
گويا شيخ اجل سعدى ، جواب اين نكته را كه براون تعريضاً ذكر كرده در باب دوم گلستان به درستى بيان فرموده باشد ، آنجا كه مىگويد : يكى پرسيد از آن گمگشته فرزند . . .
اين اعتراف بيجاست و توجيه هم غلط و بىمناسبت .
ج . فرضيه سوم اين است كه اين دوگونگى حمل بر دوره هاى مختلف عمر حافظ بشود ، بگوييم كه در اوايل جوانى يك عياش لاابالى باده خوار بوده و بعد كه به كهولت رسيده يك مرتبه تغيير ماهيت داده است نظير فضيل بن عياض ، ابراهيم ادهم ، بشر حافى و امثال اينها . آقاى محمدعلى بامداد در كتابى كه به نام حافظشناسى دارد و كمتر به مفهوم اشعار حافظ پى برده است ، بر اين فرضيه تأكيد كرده است .
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 59
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٥٩