كمينه شرط وفا ترك سر بود حافظ
برو اگر ز تو اين كار برنمى آيد
اگر از وسوسه نفس و هوا دور شوى
بى شكى ره ببرى در حرم ديدارش
ما به صد خرمن پندار ز ره چون نرويم
كه ره آدم خاكى به يكى دانه زدند
رجوع شود به ورقه اى تحت عنوان « حافظ ، تزكيه نفس » .
غسل در اشك زدم كاهل طريقت گويند
پاك شو اول و پس ديده بر آن پاك انداز
سالها پيروى مذهب رندان كردم
تا به فتواى خرد حرص به زندان كردم . . .
( ص 217 )
خاطرت كى رقم فيض پذيرد هيهات
مگر از نقش پراكنده ورق ساده كنى
( ص 341 )
خواب و خورت ز مرتبه خويش دور كرد
آنگه رسى به خويش كه بىخواب و خور شوى
( ص 346 )
شرابم ده و روى دولت ببين
خرابم كن و گنج حكمت ببين
( ص 358 )