تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 434

مساهمون:

ص٤٣٤
مردم دست به دست هم داده آنچه سابقاً براى نابودى يكديگر به كار مىبردند يكدل و يك جهت در راه تأمين آسايش و آبادى و فراوانى به كار اندازند ، چه منظره بهشتى زيبايى جلوه گر خواهد شد ! يك دنياى درخشنده خندان خالى از ترس و نگرانى و سرشار از نعمت و راحتى . ولى چنين بهشتى به چيزى جز جهنم يا لااقل قبرستان منتهى نخواهد شد . خوشبختى وسعادت از ميان مردم رخت برخواهد بست ، به اين دليل خيلى ساده كه موجبات خوشبختى و سعادت دنيا از بين رفته است . وقتى گرسنگى و تنگى و سختى و ترس و دشمن از ميان رفت ، بشرى كه تا به حال هدفش شكم و خوشى و قدرت ملى يا استقلال بود و همه آنها فراهم شده است ديگر دنبال چه برود و چه بخواهد ؟ . . . مگر آنكه به جاى هدفهاى منتفى شده و از خاصيت افتاده هدف ديگرى قبلًا بشر پيدا كرده باشد . . . 2 . در مقاله زهراى كيا در كتاب اسرار خلقت ، صفحه 95 ( جلد 2 ) مىنويسد : تنها فقرا نيستند كه از زندگانى ناراضىاند ، اغنيا نيز به نحوى ناراضىاند . سعادت را نمىشود در يك فرمول معين از ثروت و قدرت تعيين كرد . پس خشنودى و عدم خشنودى دليل خرده گيرى در كار طبيعت و خدا نيست . آيا بايد به تنازع بقا معتقد بود يا به تعاون بقا ؟ در صورت اول آيا ضعف و قوّت براى تنازع بقا لازم نيست ؟ آيا همين تفاوت نيست كه بشر را ( 1 ) به كمال سوق مىدهد ؟ آيا خارهاى بين راه سبب سعادت ما نيستند ؟ اگر خداوند سعادت را براى همه يكسان خلق مىكرد پس ديگر سعادتى وجود نداشت . اگر
هامش
( 1 ) بلكه هر حيوان را