ضعيف نبود قوى چه رونقى داشت ؟ اگر دره نبود كوه نبود ، اگر رنج و محروميت نبود لذت و موفقيت نبود ، اگر زشتى نبود زيبايى هم نبود . در يك تابلو زيبا آيا وجود سايه و روشن نيست كه به آن پرده زيبا تناسب مىدهد ؟ اگر سايه نباشد روشنى چه معنى دارد ؟ و اگر اين تضاد نبود و تابلو از روشنى محض ساخته شده بود ، چه قدر و قيمتى داشت ؟ آيا در كارگاه هستى اين بلندى و پستى ، خود يگانه دليل نظام و عدالت و تناسب نيست ؟ . . . اگر در برابر ما شيطان و هواى نفس وجود نمىداشت ، پس عقل در ولايت ما هيچ كاره بود . قوّت اراده ما وقتى آشكار مىشود كه در مقابل خارهاى مصائب مقاومت كرده و كوه غم را با يك تبسم آب نماييم . اگر پيغمبر در ميان قوم نادانى ظهور نمىكرد و با كمال جد و جهد در پى اصلاح آنان برنمى آمد ، چرا بزرگ مىشد ؟
3 . شايد بشود گفت كه شرور را از نظر بررسى آثار آنها بايد به سه قسم تقسيم كرد :
سه نوع شرّ :
الف . فناها و نيستيها و مرگها ب . تفاوتها و تبعيضها كه منشأ سوء ظن به عدل الهى مىشود ج . مصائب و سختيها و شدايد .
فناها و نيستيها :
در باب فناها و نيستيها و مرگها بايد گفت در اينجا سه مطلب است . اول اينكه اين مرگها و فناها مقدمه پيدايشها و هستيها و حياتهاى ديگرى است ، اين امكان را در ماده به وجود مىآورد كه صورتها و فعليتهاى جديدى پديد آيد . اين توهم از آنجا پيدا شده كه خيال كردهاند هرچه به وجود مىآيد ابتدا به ساكن از كتم عدم به وجود مىآيد و بعد هم يكباره نيست و نابود مطلق مىگردد . پس اين سؤال پيش مىآيد كه چرا به وجود آورد و چرا از ميان برد ؟ اينطور نيست ، كل حادث مسبوق بقوّة و مادة تحملها . آنچه پديد مىآيد ، نقشهايى و فعليتهايى است كه بر صفحه ماده نقش مىبندد . آنچه از نو
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 435
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٤٣٥