تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 437

مساهمون:

ص٤٣٧
تركيب پياله اى كه در هم پيوست بشكستن آن روا نمىدارد مست چندين قد سرو نازنين و سر و دست بر مهر كه پيوست و به كين كه شكست جامى است كه عقل آفرين مىزندش صد بوسه زمهر بر جبين مىزندش اين كوزه گر دهر چنين جام لطيف مىسازد و باز بر زمين مىزندش .
نيستيها و مرگ و فايده آن ازنظر جمع و نظام : جواب اين ايرادها اولًا اين است كه اگر هر نقشى كه در اين جهان آمده پايدار بماند ، نوبت به نقشهاى ديگر - كه آنان نيز حظ و حقى دارند - نمىرسد . پايدارى يك گل عين ممنوعيت ساير گلها كه در آينده بايد بيايند از حق وجود و هستى است . از گفته هاى خود خيام خوب مىتوان عليه او استفاده كرد . مىگويد :
از رنج كشيدن آدمى حر گردد قطره چو كشد حبس صدف در گردد گر مال نماند سر بماناد بجاى پيمانه شود تهى دگر پرگردد
پس تا پيمانه تهى نشود ، دگرباره پر نمىگردد . براى پر شدن نوبت ديگرِ پيمانه و جام ماده از مىوجود ، بايد تهى بشود تا پر گردد . اين گونه ايراد خيام كه چرا آنها كه هستند مىروند ، نظير ايراد شوخى مآبانه اى است كه به مىفروشان مىگيرد و مىگويد :
تا زهره و مه در آسمان گشت پديد بهتر ز مىناب كسى هيچ نديد من درعجبم ز مىفروشان كايشان به زان كه فروشند چه خواهند خريد
بديهى است كه اين يك شوخى است و نمىتواند ايراد باشد .