نمىپسنديم ، حكيمانه نمىدانيم . اين همه فحشها و دشنامها كه به چرخ و فلك مىدهند و آنها را كجرو و كج رفتار مىخوانند ( 1 ) در واقع اعتراض به مقام بالاتر است ، و الَّا همه مىدانند كه چرخ و فلك كاره اى نيستند ، چرخ و فلك را نيز ديگرى به وجود آورده است . به قول خيام :
اجرام كه ساكنان اين ايوانند
اسباب تردد خردمندانند
هان تا سر رشته خرد گم نكنى
كانان كه مدبرند سرگردانند
همين خيام در اشعار ديگر خود مرتب چرخ و فلك را مورد عتاب قرار مىدهد ، مثل اينكه مىگويد :
افلاك كه جز غم نفزايند دگر
ننهند بجا تا نربايند دگر
ناآمدگان اگر بدانند كه ما
از دهرچه مىكشيم نايند دگر
اى چرخ فلك خرابى از كينه توست
بيدادگرى شيوه ديرينه توست
اى خاك اگر سينه تو بشكافند
بس گوهر قيمتى كه در سينه توست
اما در رباعى بالا ( 2 ) بالاخره چرخ را از مسؤوليت مبرّا كرده است .
هامش
( 1 ) منسوب به حديث است : لا تسبوا الدهر فان الدهر هو الله .
اين حديث معنى صحيحى دارد و آن اينكه دهر ، روزگار ، زمانه و هرچه به آن نام بدهيد عامل اصلى نيست . سبّ شما متوجه عامل اصلى است و آن خداست . و بعلاوه آنگاه كه دهر را دشنام مىدهيد ، نظام كل را انتقاد مىكنيد ، نظام كل بد نيست و نظام كل از خداست . و البته اين معنى دوم بهتر است ، زيرا طبق معنى اول از هيچ چيز و هيچ كس نبايد انتقاد و شكايت كرد و حال آنكه اين درست نيست . اما طبق معنى دوم از نظام جملى كلى نبايد انتقاد كرد ، اما انتقاد از يكى از اجزاء نظام مانعى ندارد ، خود انتقاد هم جزء نظام است .
پير ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت آفرين بر نظر پاك خطاپوشش باد ولى بعضى مدعى هستند كه اين حديث مضمونش اين است [ كه ] خدا همان خود دهر است و اين عقيده زروانيه است و اين حديث از مجعولات آنهاست .
( 2 ) [ منظور رباعى اول است . ]