برعكس شر .
2 . اسفار ، جلد 3 ، صفحه 112 :
الشر لا ذات له بل هو امر عدمى ، إما عدم ذات او عدم كمال ذات . . . و لو كان الشئ امراً وجودياً لكان إما شراً لنفسه او شراً لغيره لاجائز ان يكون شراً لنفسه و الَّا لم يوجد .
3 . بحث گذشته درباره تكامل از نظر توحيد بود . بحث تكامل را از آن جهت مطرح كرديم كه بعضى خيال مىكردند تنها در صورتى كه اشياء و مخصوصاً انواع ، مخلوق الساعة و دفعىّ الوجود باشند نظام خلقت آنها را بايد با وجود مدبر آفرينش آنها توجيه كرد ولى اگر خلقت تدريجاً تكامل يافته باشد مانعى ندارد كه نواميس طبيعى استعمال و عدم استعمال ( در فلسفه لامارك ) و يا انتخاب طبيعى ( در داروينيسم ) يا تغييرات ناگهانى در ژنها ( در نظريه موتاسيون ) موجّه شگفتيها و نظامها باشد . گفتيم خير چنين نيست . علاوه بر اينكه خود اصول طبيعى هيچ كدام هنوز نتوانستهاند قطعيتى به دست آورند ، به فرض صحت و تماميت ، هيچ كدام از آنها جانشين اصل عليت غائيه و لزوم فرض دخالت شعور كلى در كار جهان نمىشود .
اكنون مىخواهيم وارد دو مبحث ديگر بشويم كه هر دو نظير مسأله تكامل از نظر ايراد بر دلالت نظم جهان بر وجود ناظم مدبر و خالق حكيم مىباشد : مسأله بديها و شرور ، ديگر مسأله زوايد و نواقص در خلقت . و به اعتبارى مىتوان دو مسأله را يكى دانست ، نواقص و زوايد را نيز جزء بديها و شرور شمرد .
بديها از قبيل : موت ، جهل ، فقر ، ضعف ، درد ، جهل مركب ، حسادت ، تكبر ، حقد و كينه ، موذيها ، شيطان ، نفس اماره ، ظلمها ، قساوتها ، اختلاف طبقاتىها ، بالاخره مجموع چيزهايى كه ما از آنها
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 405
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٤٠٥