مىناليم . در اصطلاح فارسىهاى قديم از بديها ، تاريكى و ظلمت و از خوبيها ، نور و روشنايى تعبير مىشده است . همچنين است مصائب جانى ، مالى ، حيثيتى و غيره . همچنين گناهان از قبيل زنا ، سرقت ، دروغ . در اين جهان ، هستى و نيستى ، حيات و موت ، لذت و رنج ، سلامت و بيمارى ، پيرى و جوانى ، خوشبختى و بدبختى توأم است . به قول سعدى : گنج و مار و گل و خار و غم و شادى بهم است . * ( دار بالبلاء محفوفة و بالغدر معروفة . ) * و نواقص از قبيل تشويهات در خلقت : كوريها ، كريهاى مادرزاد ، مفلوجها ، حيوانات دوسر و از همه بالاتر كمبود روزى نسبت به روزى خوار كه منجر به تنازع بقا و قانون آكل و مأكول در جاندارها مىگردد .
4 . مسأله شرور و بديها - و شايد زوايد و نواقص در خلقت نيز - سه فكر را در فلسفه بوجود آورده است ( 1 ) كه هرسه منافى توحيد است : يكى ثنويت و اعتقاد به دو مبدأ اصلى از راه عدم امكان صدور شر از فاعل خير ، و ديگر انكار وجود علم و مشيت و اراده در كار هستى از راه وجود نقصها و زوايد و لغوها ، و سوم عدم عدالت از راه تبعيضها و ظلمها . اشكال خير و شر از نظر بعضيها مخصوصاً غربيها عويصه ترين اشكال توحيد است و جز اينكه بگوييم ( به عقيده آنها ) لاينحل است راهى نداريم .
مسلماً و قطعاً منشأ شك و ترديد فلاسفه شكاك و منشأ بدبينى فلاسفه بدبين و غير آنها مانند بسيارى از مردم عادى ، وجود همين بديهاست . مىگويند اگر خدايى هست بايد جريان عالم اينطور نباشد . همين كه ما هميشه آرزو مىكنيم و دعا مىكنيم كه آنچه هست عوض بشود و بهتر شود ، دليل بر اين است كه گردش عالم را
هامش
( 1 ) و بعلاوه منشأ فلسفه بدبينى به نظام خلقت شده است و فلاسفه بدبين نظير خيام و ابوالعلاء به وجود آمدهاند .