اصل حكميت را خطا نمىدانست و از آن دفاع مىكرد . آخر كار نگفت كه اين مثلًا معصيتى بود و نبايست بشود و به زور شد و من آن را تخطئه مىكنم ، ديگر نبايد هيچ وقت تكرار شود ، بلكه از آن دفاع كرد ، گفت اصل كار خطا نيست .
عقيده على درباره حكميت :
در كامل مبرّد ، جلد 2 مىنويسد كه خوارج بعد از آنكه استتابه كردند على را ، او يك بار كه فرمود : * ( استغفر الله من كل ذنب ) * خوارج قانع شدند و بعد شهرت دادند كه على حكميت را گمراهى مىداند . اين خبر را اشعث بن قيس به حضرت داد . فوراً رفت بالاى منبر و فرمود :
اينطور نيست ، من حكميت را ضلالت نمىدانم .
سه مرحله در حكميت صفين :
پس بحث در حكميت در سه مرحله بود : يكى اينكه اصل پيشنهاد اصحاب معاويه غدر است . در اين قسمت على عليه السلام اصرار و پافشارى كرد . ديگر اينكه اگر بنا شود حكميت باشد ، ابوموسى اشعرى صالح نيست . على عليه السلام ابوموسى را صالح نمىدانست . سوم تخطئه اصل حكميت است . در اين قضيه باز على اصرار دارد كه اصل حكميت خطا نيست . اين قسمت است كه از نظر ما كه شيعه هستيم و امامت را انتصابى و نصى مىدانيم ، قابل بحث است كه چگونه على عليه السلام تسليم شد و از آن دفاع كرد .
شعر ابن ملجم :
27 . اين رباعى را كامل مبرّد و مروج الذهب مسعودى به ابن ملجم نسبت مىدهند بعد از آنكه قطام به او به عنوان مهر ازدواج پيشنهاد كرد سه هزار درهم و بنده اى و كنيزى و قتل على عليه السلام :
ثلثة الاف و عبد و قينة
و قتل على بالحسام المصمّم
فلا مهر اغلى من علىّ و ان علا
و لا فتك الَّا دون فتك ابن ملجم ( 1 ) .
خوارج و وهابيگرى :
28 . وجه مشابهتى هست بين خوارج و وهابيها هر دوى آنها ريشه توحيدى دارد كه با تقشّر و جهل توأم است . چيزى كه هست وهابيها از لحاظ منفى و مثبت ، رنگ عصر خودشان را دارند . در زمان
هامش
( 1 ) اين شعر را اين مجسمه شقاوت مرتب با خود مىخوانده و زمزمه مىكرده . خدا مىداند چه روحيه متهيج و آتشبارى داشته است !