تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 377

مساهمون:

ص٣٧٧
يؤخذ على يديه ، ليسوا من المهاجرين و الانصار و لا من الذين تبوّؤوا الدار و الايمان . رجوع شود به نمره 8 . 25 . كلمه خروج . كلمه خروج اگر به « على » متعدى شود دو معنى مىدهد نزديك به يكديگر : يكى به معنى « برز لقتاله » ، يكى « خرج الرعية على الملك : تمردت » ( المنجد ) . مرادف فارسى اين كلمه ، كلمه شورشيان است . كلمه خوارج : خوارج را از آن جهت خوارج گفتند كه ياغى شدند و تمرد كردند از فرمان اميرالمؤمنين على عليه السلام . ولى چون اينها اين تمرد خود را مبتنى بر يك عقيده و مسلك و مذهبى كردند ، نحله اى شدند و اين اسم به آنها اختصاص يافت . خوارج اصطلاحى : لهذا به ساير كسانى كه بعد از آنها قيام كردند و تمرد كردند و بر حاكم وقت ياغى شدند ، خوارج گفته نشد ، اين كلمه اسم خاص اينها شد . اگر اينها مكتب و عقيده مخصوص نمىداشتند ، مثل ساير ياغيهاى دوره هاى بعد بودند ولى اينها اين عقيده را داشتند و بعدها خودِ عقيده موضوعيت پيدا كرد . اگرچه هيچ وقت موفق نشدند حكومتى تشكيل بدهند اما موفق شدند فقهى و ادبى را داشته باشند . اشخاصى بودند كه هرگز اتفاق نيفتاد كه خروج كنند ولى بر عقيده خوارج بودند ، مثل آنچه درباره عمروبن عبيد و بعضى ديگر از معتزله گفته مىشود و لااقل افرادى از معتزله كه در عقيدهء امر به معروف و نهى از منكر همفكر بودند با خوارج ، درباره شان گفته مىشد : كان يرى رأى الخوارج . حتى بعضى زنها بودند كه عقيده خوارج داشتند . در كامل مبرّد ، جلد 2 ، صفحه 154 داستان زنى را نقل مىكند كه عقيده خوارج را داشت . عليهذا بين مفهوم اصلى كلمه و مفهوم اصطلاحى آن عموم من وجه است . 26 . بايد در اين جهت بحث شود كه حقيقت حكميت در مسأله حكمين چه بود ؟ درست است كه على عليه السلام راضى نبود به حكميت به شهادت تاريخ شيعه و سنى و آن را مكيده و وهن مىدانست ، ولى