حقيقتاً شايسته است كه مردم او را دوست بدارند و او را سرمشق قرار دهند .
پس از طرفى بايد ببينيم اين گريه هايى كه مىبينيم هست گريه راستى است يا دروغى ؟ البته راستى است . ديگر اينكه اين احساسات واقعى بجاست يا بجا نيست ؟ واقعاً بجاست . ولى چيزى كه هست ، اين احساسات واقعى درباره اين شخصيت لايق و شايسته خوب هدايت نمىشود ، مىتواند منشأ خيرات و بركات زيادى بشود و متأسفانه كمتر مىشود از يك نظرهايى و در يك جاهايى مفيد است اما در قسمتهايى هم مضر است . پس بايد فكرى كرد و اصلاحى به عمل آورد و لااقل ما كه جمعه و خطبه جمعه را ترك كردهايم به طور ناقص هم اگر شده منظورهاى اسلام را در خطابه جمعه انجام دهيم . نمىخواهم بگويم كه تكليف ما درباره جمعه چيست و نمىخواهم بگويم اين قضيه را جانشين جمعه قرار دهيم ، بلكه مىخواهم بگويم همان چيزى كه در خطابه هاى واجب بايد گفته شود در خطابه هاى غير واجب گفته شود و آن را نمونه اين قرار دهيم .
حتى اگر جمعه هم مىداشتيم و اين را هم مىداشتيم ، مىبايست ساير خطابه هاى خود را از خطابه جمعه نمونه بگيريم .
در خطابه جمعه وعظ و موعظه و تذكراتى كه موجب رقّت قلب و منع از هوا و تذكر به قيامت و موت و بيدار كردن مردم از غفلت و غرور و توجه مردم به ياد خدا و توجه مردم به تصفيه و تزكيه نفس و تطهير قلب هست ، در منابر بايد باشد و البته اين قسمت نسبتاً بيشتر از ساير قسمتها هست ، چون مجالس وعظ ما جانشين مجالس وعظ متصوفه است و اصولًا در مشرق زمين توجه به اخلاق بيش از توجه به حقوق است . منابر ما از لحاظ مواعظ خيلى ضعيف نيست . خلاصه اينكه در خطبه جمعه وارد شده ( مطابق روايت فضل بن شاذان از حضرت رضا عليه السلام كه قبلًا گذشت ) :
فاراد ان يكون للامير سبب الى موعظتهم و ترغيبهم فى الطاعة و ترهيبهم عن المعصية .
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 345
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٣٤٥