در آن بحث شده باشد .
البته اين كتاب مربوط به روضه خوانى و مرثيه خوانى است نه مربوط به موعظه و يا سخنرانى ، گو اينكه مؤسسه ناشر كتاب در پشت كتاب نوشته « در آداب سخنرانى اهل منبر » و انصافاً براى روضه خوانى و مرثيه خوانى بيش از همين دو شرط نمىتوان ذكر كرد .
اگر بخواهيم شرايط وعظ وخطابه و واعظ و خطيب را ذكر كنيم خيلى شرايط ديگر دارد . به دليل اينكه اهل منبر فعلًا هم روضه خوانند و هم واعظ و هم خطيب ، هم جانشين امثال كميت هستند و هم جانشين مجالس موعظه متصوفه و هم احياناً كار خطيب جمعه را انجام مىدهند . البته چون خود عمل روضه خوانى است ، يعنى به نام ذكر مصيبت مجالس منعقد مىشود ، پس تيتر و عنوان اصلى اين مجالس مرثيه خوانى است و چون حالت مجلس موعظه به خود گرفتن از مجالس متصوفه سرايت كرده و وارث مستقيم آن مجالس مىباشند ، در مقدمه موعظه مىكنند و در آخر ذكر مصيبت مىكنند ، و اين موعظه ها زياد رنگ عرفان و تصوف دارد ولى چه بهتر كه مانند خطيب جمعه جامع بوده باشند . يعنى به هر حال واقعيتى هست اولًا احساسات عظيم و عميقى در مردم نسبت به وجود مقدس سيدالشهداء عليه السلام هست كه قابل انكار نيست . مردم واقعاً حسين را دوست دارند ، واقعاً خروارها اشك از ديده هاى مردم در نقاط مختلف در اين ايام و ساير ايام سال به نام حسين و به ياد حسين ريخته مىشود ، و كداميك از ما هستيم كه براى حسين اشك نريخته باشيم ؟ درست است كه مردم خيال مىكنند اگر اشك بريزند چنين و چنان مىشود و طورى به مردم تعليم شده كه آنها را به گناه كردن جرى مىكند ولى خود اشك و گريه تابع نوعى احساسات است . انسان با طمع و با اختيار و اراده و تصميم نمىتواند گريه كند .
گريهء دروغى نيست ، گريهء راستى است ، گريهء حزن و اندوه آميخته با حب و علاقه و شوق است . اين اشكها از امواجى از احساسات حكايت مىكند . اين احساسات بجا هم هست ، براى كسى است كه
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 344
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٣٤٤