10 . در جلد 1 ضحى الاسلام ، صفحه 175 :
قال يزيد بن معاوية يعدو فضل بيته على زيادبن ابيه لقد نقلناك من ولاء ثقيف الى عز قريش و من عبيد الى ابى سفيان و من القلم الى المنابر .
مىگويد از اينجا معلوم مىشود كه مقام منبر از مقام قلم بالاتر بوده ، زيرا شأن ائمه و ولات بوده است برعكس حالا كه مقام قلم بالاتر است .
11 . داستان « انتم الى امام فعال احوج منكم الى امام قوّال » رجوع شود به ابن ابى الحديد ، جلد 3 ، ذيل خطبه * ( الا ان اللسان بضعة من الانسان . ) * 12 . در عصر ما هيچ خطيبى خطابه هايش به اندازه خطابه هاى مرحوم سيدجمال الدين اسدآبادى عميق و مفيد و آگاه كننده نبوده است . خطابه ممكن است كه تنها جنبه تسكين داشته باشد ، البته در مقابل شهوات و اين موعظه است نه خطابه و به جاى خود مفيد و لازم هم هست ولى خطيب گذشته از جنبه وعظ بايد جنبه تحريك هم داشته باشد ، اگرچه در خود قرآن آنجا كه از موعظه نام مىبرد درباره قيام نام مىبرد : * ( قل انما اعظكم بواحدة ان تقوموا . . . ) * ممكن است معنى موعظه مطلق نصيحت باشد و ممكن است در اينجا چون قيام لله ملزوم يك نوع رقّت و تذكر است ، گفته شده .
13 . در اسلام بعضى به نام خطيب و بعضى به نام واعظ معروفند ، مثل خطيب بغدادى صاحب تاريخ بغداد و خطيب تبريزى صاحب متن مطوّل و خطيب رازى فخرالدين و خطيب دمشقى و خطيب مصرى و خطيب حصفكى ( ابن خلَّكان ، نمره 775 ) و از آن طرف ملاحسين واعظ كاشفى وابن جوزى و شيخ جعفر شوشترى .
14 . صعصعة بن صوحان عبدى به نقل جاحظ در البيان و التبيين خطيب بوده و گاهى على عليه السلام به او مىگفت : بايست و خطابه انشاء
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 327
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٣٢٧