نيست ، نيازى هم به پيامبر تبليغى نيست . اما پيامبر تشريعى به واسطهء ختم نبوت به موجب فلسفه اى كه در مقالهء « ختم نبوت » گفتهايم و اما پيامبر تبليغى به واسطهء اينكه اين وظيفه بر عهدهء افراد خود امت - كه در دورهء ختميه افراد رشديافته در عقل و علم چنين صلاحيتى را دارند - گذاشته شده است و در آن مقاله به تفصيل بيان شده است .
بلاغ و وصول :
3 . كلمهء تبليغ ، كلمه اى ساده از مادهء بلاغ است كه به معنى رساندن پيام يا سلام و امثال اينها يعنى يك فكر و يا يك احساس است ( نه هر رساندن از قبيل رساندن امور مادى مانند پول كه جاى كلمهء ايصال است ) ( 1 ) .
بلاغت :
بلاغت را از آن جهت بلاغت مىگويند كه كلام و سخن [ بايد ] قادر باشد منظور و منوىّ و پيام گوينده را و بالأخره فكر و احساس او را به شنونده ابلاغ كند ، فكر را به عقل و انديشهء او ابلاغ كند و احساس را به ضمير و احساسات او ، يعنى هم حامل پيام عقل به عقل باشد و هم حامل پيام دل به دل . پيامبران رسانندهء پيام الهى به مردمند ( * ( و قال يا قوم لقد ابلغتكم رسالة ربى و نصحت لكم و لكن لاتحبون الناصحين ) * ) و مردم عادى و مخصوصاً حضرات مبلَّغين اسلام در مقام پيامبرانِ پيامبر و پيام رسانانِ پيام رسانِ خدا هستند .
پيامبرانِ پيامبر :
* ( الذين يبلغون رسالات الله و يخشونه و لايخشون احداً الَّا الله و كفى با لله حسيباً ) * .
سرنوشت كلمات :
4 . اين كلمه جزء كلمات خوبى است كه سرنوشت شومى پيدا كرده است ، مانند كلمهء استعمار و كلمهء صداقت و صداقتى در عرف امروز ما ، برعكس كلماتى مانند رعنا كه مفهوم زشتى را مىرساند و در عرف ما مفهومى مرادف مفهوم « زيبا » پيدا كرده است . حافظ شما مىگويد :
صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را
كه سر به كوه و بيابان تو داده اى ما را
در عرف امروز وقتى كه مىگويند تبليغات يعنى پرپاكاند كردن و
هامش
( 1 ) رجوع شود به مفردات راغب . آنچه در متن گفته شده قابل مناقشه است .