از محبت مرده زنده مىشود
وز محبت شاه بنده مىشود
فقط باقى مانده كه بگويد : از محبت استكان نعلبكى مىشود ، آفتابه لگن مىشود ، كاسه بشقاب مىشود ، زردآلو خربزه مىشود ، هندوانه پياز مىشود ! ! ! به هر حال اين يك نوع تحريف است كه از كتب تاريخى و ادبى و علمى گرفته تا كتب حديث هست . ابى الخطاب گفت : و لقد دسست فى اخباركم اربعة الاف حديث .
تحريف معنوى ، تصرف در تفسير و توجيه مقصود لفظ است با حفظ لفظ ، نظير تفسير و توجهيى كه معاويه در داستان معروف « * ( تقتلك الفئة الباغية ) * » در مورد قتل عمّار ياسر كرد . اين تحريف معنوى بود . همچنين داستان « * ( ان الحكم الَّا لله ) * » كه خوارج را به وجود آورد و شعار « لا حكم الَّا لله » بلند شد و على فرمود : « * ( كلمة حق يراد بها الباطل ) * » ، يك نوع تحريف و تفسير غلط از آيهء قرآن بود كه به عمد يا جهل شد و آنهمه مصيبتها در عالم اسلام به وجود آورد . و همچنين داستان حديث « * ( اذا عرفت فاعمل ما شئت . ) * » 2 . در قرآن تحريف لفظى نشده و نخواهد شد ، اما تضمينى نشده كه از تحريف معنوى مصون بماند . از قضا قرآن كريم از لحاظ تحريف معنوى مصيبتها ديده از طرف ارباب مذاهب و نحله ها كه در محل خود مسطور است ، مخصوصاً از طرف كسانى [ كه ] خود را اهل باطن و تأويل مىدانند مثل متصوفه و باطنيه و تا اندازه اى بعضى شيعه .
3 . منطقيين يكى از صناعات خمس را باب مغالطه مىدانند كه براى شناختن و احتراز از آن ، دانستن آن را لازم مىدانند و بلكه اهم فوايد منطق ، شناختن راه مغالطه است همان مقام را در منطق دارد كه معرفت بيماريها و ميكربها براى طبيب نافع است . تحريف لفظى و معنوى ، داخل در انواع سيزده گانهء مغالطه است ( رجوع شود به سخنرانيهاى دههء سوم صفر در مسجد تجريش در سال 1377 [ قمرى ] ) .
4 . قرآن كريم در آيات زيادى از تحريف نام مىبرد * ( يحرّفون