خاص بدهد و [ جهان را ] در نظام خاص ببيند كه سيستم فلسفى خاصى را ايجاب كند ، آن را جهان بينى مىناميم . از قبيل دو نوع عقيده دربارهء يك انسان كه فقط اختلاف عقيده دربارهء شخصيت يك انسان منشأ دو نوع عقيده مىشود ، اما اينكه مثلًا فلان كس انگشتهايش بلند است يا كوتاه ، تأثيرى در شخصيت او و در ساختن عقيدهء جداگانه دربارهء او ندارد . مثلًا اينكه :
الف . جهان زنده است و حيات و شعور و آگاهى بر آن نظارت دارد يا نه ؟
ب . آيا به حق و عدل برپاست و هدف دارد يا نه ؟ و آيا هدف ، ايصال هر موجود است به كمال خود يا نه ؟
ج . آيا جبر حاكم است يا اختيار ؟
د . آيا جهان بالاترين كمال ممكن را دارد يا ناقص است ؟
ه . آيا ثابت است يا متكامل ؟
و . آيا زشت است يا زيبا ، دوست داشتنى است يا نه ؟
ز . آيا صادق و صريح است يا غدّار و فريبكار ؟
ح . آيا روشن است يا تاريك ؟
ط . آيا سنن و نظاماتى دارد يا آنارشى بر آن حكومت مىكند و هوا و هوس و لعب بر آن حاكم است ؟
ى . آيا اجزاى جهان متشتت است يا مجموعه اى است بهم پيوسته ؟
عناصرى كه در نوع جهان بينى تأثير دارد همين عناصر است كه گفته شد . اكنون ببينيم مشخصات يك جهان بينى خوب چيست .
منطقى بودن :
الف . منطقى بودن و قابل استدلال بودن . اگر يك جهان بينى منطقى بود ، از نيروى منطق و فلسفه و علم حمايت مىشود و اين نيرو پشتوانهء اوست و اين جهت شانس پيروزى او را زياد مىكند ، بر خلاف يك جهان بينى تعبدى محض مانند تثليث مسيحيت .
منطقى بودن ، يك جهان بينى را از ابهام و تاريكى خارج مىكند و در فضاى روشن منطق و علم و انديشه وارد مىسازد .
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 375
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٣٧٥