كسانى كه از طرفى به جهان بينى اسلامى اظهار عقيده مىكنند و طبعاً پايه و مايهء اين جهان بينى را توحيد مىدانند اما توحيد را صرفاً از راه مطالعهء طبيعت مىخواهند كشف كنند و بس ، نمىتوانند انسان و جامعه را از توحيد استنباط كنند .
نياز ما به توحيد فلسفى از نظر دستگاه ايدئولوژى اسلامى و از نظر اينكه اسلام يك مكتب است و توحيد روح مكتب :
توحيد به عنوان يك معرفت ، يك علم ، يك استدلال فلسفى و روش منطقى ، يك [ اصل ] مىتواند پايهء شناسايى عالم باشد ، مىتواند روح يك مكتب را تشكيل دهد نه يك توحيد تعبّدى و نه يك توحيد متفرّع بر عالم و نتيجه از مطالعهء عالم . اساساً فلسفهء تاريخ و همچنين جامعه شناسى فلسفه است نه علم و به همين دليل وحدت نظر در آنها نيست . اگر ما به توحيد به چشم يك مكتب مستقل عقلى نگاه نكنيم ، طبعاً مجبوريم كه فلسفهء تاريخ را و جامعه شناسى را و انسان شناسى را از مكتبهاى ديگر گدايى كنيم .
كسانى كه به الهيات و فلسفهء اولى مىتازند و هم مىخواهند توحيد اسلامى را تعبداً يا از استدلال انّى بپذيرند ، چاره اى ندارند از اينكه ساير جهان بينىهاى خود را دربارهء جهان و سنن جهان و انسان و جامعه از مكتبهاى ديگر گدايى كنند .
رجوع شود به ورقه هاى « جهان بينى خوب ، مشخصات » .
جهان بينى خوب ، مشخصات
عطف به ورقه هاى « جهان بينى اسلامى » شمارهء 18 و ورقه هاى « توحيد ، مكتب ، جهان بينى » راجع به بهترين جهان بينى ، در تعريف جهان بينى گفته مىشود : « اظهارنظر و ارزيابى در باب مجموع هستى و حقيقت » يا « كيفيت تفسير و تحليل جهان و انسان » . جهان بينى طبعاً فلسفه است ( 1 ) . هرگونه بينشى كه به جهان شكل خاص و صورت
هامش
( 1 ) رجوع شود به جزوهء « كليات علوم اسلامى ، كليات فلسفه » ، دربارهء فرق فلسفه و علم بيان جالبى شده است .