نيست كه حق معلم را اگر كافر و يا مشرك باشد بايد ناديده گرفت .
عالم بىايمان حق علم را ادا نمىكند و مؤمن جاهل . . . :
و همچنين مقصود اين نيست كه علم مملوك است و مملوكِ يك قوم خاص است هرچند قوم ديگرى آن را استخراج كرده باشند ، مانند معادن زيرزمينى يك قوم كه قوم ديگر استخراج كند كه البته مالك نمىشود و مالك اصلى صاحب سرزمين است . بلكه مقصود اين است كه علم و ايمان دو توأم ، دو دوقلو هستند علم منهاى ايمان تيغ در كف زنگى مست است علم منهاى ايمان يك وسيله و ابزار مقدس است در يك سرزمين نامقدس و پليد علم منهاى ايمان اسير است ، زندانى است ، در خانهء خودش نيست .
به هر حال پس معلوم شد كه علم در اسلام نه طبقه مىشناسد و نه جنسيت و نه نژاد و نه مكان و منطقه و نه زمان و دوره و نه معلم خاص .
بعلاوه در عمل ديديم كه اسلام نهضت قلم به وجود آورد . در مقالهء « پيامبر امّى » در جلد دوم محمد خاتم پيامبران توضيح كافى در اين باب داده شد . آنچه پيغمبر اكرم در ظرف ده سال در مدينه انجام داد ، مملكت طويل و عريض ايران در طول 120 سال از تأسيس دارالفنون تا امروز انجام نداد .
پس به دليل اينكه آموزش هدف بعثت است ، و به دليل عظيم شمردن قرآن در اولين آيات وحى امر قرائت و كتابت و تعليم و تعلم را ، و به دليل تشويق فراوان رسول خدا مردم را به جستجوى علم و نفى طبقاتى بودن يا محلى بودن يا دوره اى بودن يا از قوم خاص بودن ، و به دليل نهضت علمى و قلمى كه پيغمبر پايه گذارش بود ، آموزش در اسلام يك اصل اساسى ساختمان جامعهء اسلامى است .
اما اينكه نظر اسلام به چه آموزشى است ، ما در سخنرانى « فريضهء علم » در جلد دوم ظ گفتار ماه ( 1 ) روشن كردهايم . خلاصه اينكه
هامش
( 1 ) [ در كتاب ده گفتار نيز آمده است . ]