( بر خلاف ايران ساسانى ) قائل نشد ، براى كفشگرزاده همان حق را قائل شد كه براى اميرزاده و روحانى زاده و سپاهى زاده و شاهزاده ، بلكه حتى جنسيت را نيز مايهء اختلاف در اين جهت قرار نداد . و هم فرمود : * ( اطلبوا العلم ولو بالصين ) * . عليهذا تعليم را محدود نكرد به محل و مكان معين و آنچه در محيط سكونت وجود دارد ، بلكه سفر براى علم ، خوض لجج و بذل مهج را شايسته دانست . علم يگانه چيزى است كه در هر جاى دنيا هست بايد آن را تحصيل كرد . علم مانند مال نيست كه قابل غصب و سرقت باشد و يا تحصيلش مستلزم سلب از ديگرى باشد ، بلكه از نوع استضائه است . اين چراغ هر جاى عالم وجود دارد چراغ خود را به وسيلهء آن روشن گردانيد . ثروت فقط از زمين خود و بالاخره از زمينهء محدود مجاز است كسب شود زيرا مستلزم محروميت ديگران است بر خلاف علم . و هم منسوب است كه فرمود : « * ( اطلبوا العلم من المهد الى اللحد ) * » از گهواره تا گور دانش بجوييد .
علم ، توپ بازى نيست كه گفته شود مال بچه ها و جوانان است ، زن گرفتن يا شوهر كردن نيست كه گفته شود دورهء ما گذشته است ، ورزش [ قهرمانى ] نيست كه گفته شود همين كه سنين عمر از حدود سى و پنج سال گذشت بايد با آن وداع كرد ، علم زمان ندارد . همچنين فرمود : * ( الحكمة ضالة المؤمن يطلبها اينما وجدها ) * . يا فرمود : * ( خذوا الحكمة ولو من اهل النفاق ( و لو من مشرك ) * ) . علم ذبيحه نيست كه گفته شود ذبيحهء غيرمسلم بر مسلم حرام است ، هديهء عادى نيست كه احياناً مستلزم قبول ذلت باشد ، بلكه علم گمشدهء مؤمن است يعنى مؤمن خود را تنها صاحب و مالك حقيقى او مىداند . آيا اگر انسان مال خود را در دست غير ببيند كوچكترين ترديدى به خود راه مىدهد در گرفتن ؟ حقيقتاً تعبير عجيبى است . از طرفى روح جستجوگرى علم را لازمهء ايمان معرفى مىكند كه مؤمن آنچنان در جستجوى علم است كه گم كرده در جستجوى گمشدهء خود است . از طرف ديگر رابطهء علم و ايمان را آنچنان اصيل بيان مىكند كه مؤمن ، علم را از آنِ خود مىداند كه در
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 166
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص١٦٦