دست ديگرى حكم عاريه و امانت را دارد ( 1 ) . آنگاه كه تعليم مىكند اينچنين بايد حس كند كه آن چيزى را كه خود او شايسته تر است به دانستنش از طرف مىگيرد ، مال خود را تحويل مىگيرد . يك دانشجوى مسلمان بايد در اقصى نقاط جهان هم كه تحصيل مىكند خيال نكند كه من آمدهام به دريوزگى ، بلكه آمدهام مال خود را تحويل بگيرم . ممكن است گفته شود كه اينچنين روحيه دادن به دانشجوى مسلمان بر خلاف اصل احترام به معلم است و بر خلاف اصل حقوق بشر است كه انسان از وجود ديگرى فيض بگيرد و در عين حال معتقد باشد كه آن فيض از خودش است و پس مىگيرد ، يعنى آنچه واقعاً « گرفتن » و « اتّهاب » است « پس گرفتن » و « ارجاع » تلقى كند . آيا اين يك نوع ظلم نيست ؟ جواب اين است كه مفاد اين حديث اين است كه اولًا انسان گمان نكند علم مال آنهاست ، پس فراگيرى ما دريوزگى است آنچنانكه دانشجويان امروز چنين تصورى دارند و در نتيجه احساس ذلت و گدايى مىكنند . علم به همهء بشر تعلق دارد . آن ديگرى نيز به شكل ديگرى از ما يا از ديگران ولو به هزار واسطه اقتباس كرده است . علم وطن ندارد ، علم مالك ندارد ، علم قيّم و فروشنده ندارد . ثانياً علم منهاى ايمان از صاحب خود بيگانه است و مانند اسيرى است در دست يك متجاوز كه طبعاً به حق علم وفا نخواهد كرد ، آن را ابزار هدفهاى ناپاك قرار مىدهد .
علم فقط آنجا [ كه ] با ايمان توأم باشد احساس امنيت مىكند و احساس مىكند كه در خانهء خودش است ، حقوقش ادا مىشود ، وسيلهء ظلم و هوس و تجاوز و فساد فى الارض قرار نمىگيرد . پس اين نكته كه مؤمن شايسته تر است به علم ، معنى و مفهومش اين
هامش
( 1 ) گويى رسول خدا پيش بينى مىكرد كه روزى مردم از تضاد علم و ايمان سخن خواهند گفت و او در همان وقت جواب داده است كه علم با ايمان تضاد يا لااقل عدم مجانست ندارد . علم و ايمان خويشاوندانند . علم و بىدينى و همچنين دين و بىعلمى دو بيگانهء ناجور و غيرمجانسند . علت تجانس علم و ايمان همان است كه در ذيل صفحه خواهد آمد هر دو نورند ، هر دو طهارت و قداستند .