تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 130

مساهمون:

ص١٣٠
و گر به آب رياضت برآورى غسلى همه كدورت دل را صفا توانى كرد ز منزلات هوسگر برون نهى قدمى نزول در حرم كبريا توانى كرد وگر ز هستى خود بگذرى يقين مىدان كه عرش و فرش و فلك زير پا توانى كرد وليك اين عمل رهروان چالاك است تو نازنين جهانى كجا توانى كرد نه دست و پاى امل را فرو توانى بست نه رنگ و بوى جهان را رها توانى كرد چو بوعلى ببر از خلق و گوشه اى بگزين مگر كه خوى دل از خلق واتوانى كرد
آنگاه اشعار معروف حافظ را نقل مىكند :
به سرّ جام جم آنگه نظر توانى كرد كه خاك ميكده كحل بصر توانى كرد گدايى در ميخانه طرفه اكسيرى است گر اين عمل بكنى خاك زر توانى كرد به عزم مرحلهء عشق پيش نه قدمى كه سودها كنى ار اين سفر توانى كرد تو كز سراى حقيقت نمىروى بيرون كجا به كوى حقيقت گذر توانى كرد جمال يار ندارد نقاب و پرده ولى غبار ره بنشان تا نظر توانى كرد
اين دو قطعه تفاوت دو ديد « فيلسوف اخلاقى » و « عارف » را بيان مىكند . بعيد نيست كه حافظ در اين غزل ناظر به بوعلى است و نظر او را تلويحاً انتقاد مىكند كه جز از راه دستگيرى مرشد امكان پذير نيست .
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 130 | مرتضى مطهرى