نفست اژدرهاست او كى مرده است
از غم بىآلتى افسرده است ( 1 )
و چه مثل عالى است مثل مرحوم آقا ميرزا على آقا قاضى كه رذائل ته نشين شده در نفس را تشبيه مىكرده به فضولات و لايه ها كه در حوض ته نشين مىشود ، به محض تابيدن آفتاب يك وقت مىبيند يك سيب زمينى منتفخ از قعر حوض بالا آمد و يا به وسيلهء برهم زدن آب ، لجنها با عفونت غيرقابل تحملى بروز مىكنند .
با دو وسيله مىتوان باطن ناپيداى نفس را كشف كرد : يكى دسترسى به نعمتها و امكانات هواپرستى ، ديگر موجبات خشم و عصبانيت و آنجا كه لطمه به حيثيت و شخصيت و خودى وارد مىشود . در اين وقت نيز باطن نفس ظهور مىكند و در اين وقت است كه مانند حوضى كه با يك چوب ته آن را بهم بزنند عفونت و رنگ تيره اش ظاهر مىگردد كه هم چشم را اذيت مىكند و هم شامه را همچنان كه تابش آفتاب بر روى آب و آمدن آب سبك به سطح ، سبب مىشود كه مثلًا سيب زمينى منتفخ و يا خزه ها به روى آب بيايند .
مثلى است براى تغيير حالت نفس در نعمتها ( 2 ) .
مكائد نفس :
قدما معتقد بودند به مكائد نفس يعنى حيله گريهاى نفس . ريشهء اين حيله گريها همان حالت دورويى و نفاق با خود است ، اين است كه معتقد بودند اخلاص كار مشكلى است و تشخيصش مشكل است .
متصوفه گرفتار عشق جنسى هستند و آن را به حساب عشق الهى مىگذارند . به قول سعدى :
چرا طفل يكروزه هوشش نبرد
كه در صنع ديدن چه بالغ چه خرد
هامش
( 1 ) و نيز خوب مىگويد آنجا كه مىگويد : ميلها همچون سگان خفتهاند . . . مثنوى ، ص 445 . رجوع شود به ورقهء « تزكيهء نفس ، ميلهاى خفته » .
( 2 ) در ورقه هاى « يادداشت عالم پس از مرگ » و ورقه هاى « اخلاق اسلامى » گفتهايم كه انسان سه چهره دارد : ظاهر ، باطن ، باطنِ باطن . و گفتهايم باطن از ظاهر مخفى است ، و باطنِ باطن از باطن . و گفتهايم به وسيلهء سه چيز مىتوان باطنِ باطن را كشف كرد : رؤيا ، مطامع قوى يا خدشه به خودخواهى ، سوم اشراف نفوس كامله .