وَ هَمُّوا بِما لَمْ يَنالُوا
؛ تصميم گرفتند كه ناگهانى به پيامبر حمله كنند . موقعى كه حضرت از غزوهء تبوك بازمىگشت دوازده نفر يا به قولى پانزده نفر همعهد شدند تا شبانه ، وقتى كه شتر پيغمبر به بالاى عقبه مىرسد ، او را از روى شتر به ميان درّه پرت كنند ، بدين جهت عمّار بن ياسر مهار ناقهء او را گرفته مىكشيد ، و « حذيفه » از پشت ، آن را مىراند ، در اين بين حذيفه صداى پاى شتر و بهم خوردن سلاحها را شنيد . تا برگشت و نگاه كرد ، مردانى را ديد كه صورتهايشان را بسته بودند . گفت : دور شويد اى دشمنان خدا ، و بر سر و روى مركبهاى آنها زد تا ايشان را از رو به رو شدن با پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم دور ساخت . وقتى كه حضرت پايين آمد به حذيفه فرمود : كدامشان را شناختى ؟ حذيفه گفت : هيچ كدام . پيغمبر فرمود : آنها فلان و فلان بودند . حذيفه عرض كرد يا رسول اللَّه آنها را نمىكشى ؟ فرمود ، دوست ندارم كه عرب بگويند :
( پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) هر وقت به يارانش دست مىيابد آنها را به قتل مىرساند .
از امام باقر عليه السّلام نقل شده است كه هشت نفر آنها از قريش و چهار نفر از عرب بودند . « 1 »
وَ ما نَقَمُوا
؛ منكر نشدند و عيب ندانستند مگر اين امر را كه خدا و رسولش از فضل و كرم خود ، بىنيازشان ساخته بود . حقيقت معناى آيه اين كه اين منافقان عوض شكر نعمت خدا ، ناسپاسى و كفران نعمت كردند ، در حالى كه سزاوار بود نعمت را با شكر و سپاس استقبال كنند .
[ سوره التوبة ( 9 ) : آيات 75 تا 78 ]
وَ مِنْهُمْ مَنْ عاهَدَ اللَّهَ لَئِنْ آتانا مِنْ فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ وَ لَنَكُونَنَّ مِنَ الصَّالِحِينَ ( 75 ) فَلَمَّا آتاهُمْ مِنْ فَضْلِهِ بَخِلُوا بِهِ وَ تَوَلَّوْا وَ هُمْ مُعْرِضُونَ ( 76 ) فَأَعْقَبَهُمْ نِفاقاً فِي قُلُوبِهِمْ إِلى يَوْمِ يَلْقَوْنَهُ بِما أَخْلَفُوا اللَّهَ ما وَعَدُوهُ وَ بِما كانُوا يَكْذِبُونَ ( 77 ) أَ لَمْ يَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ سِرَّهُمْ وَ نَجْواهُمْ وَ أَنَّ اللَّهَ عَلاَّمُ الْغُيُوبِ ( 78 )
هامش
( 1 ) -
كانت ثمانية منهم من قريش و اربعة من العرب .