شعر :
فانى و قيار بها لغريب
، كه معنايش اين است : و قيّار كذلك : من در زندان غريبم و قيّار ( نام شترش ) نيز غريب است .
اين كه از ميان اموال فقط طلا و نقره را نام بردهاند به اين دليل است كه معيار ثروت و قيمت اشيا مىباشند و كسى اينها را نگهدارى نمىكند مگر اين كه زايد بر احتياج روزانهاش باشد .
يَوْمَ يُحْمى عَلَيْها فِي نارِ جَهَنَّمَ
؛ بر آن كنزها يا بر طلا و نقرهها آن قدر آتش افروخته مىشود ، تا خود آتش مىشوند .
« فَتُكْوى بِها »
با آن گنجينههاى سرخ شده ، بر پيشانى و پهلو و پشتهاى آنان داغ نهاده مىشود .
جِباهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ
؛ دليل اختصاص اين اعضا به يادآورى آن است كه هيچ كس ترك انفاق واجب نمىكند ، مگر به واسطهء غرضهاى دنيايى يعنى موقعيتى ميان مردم پيدا كنند و آبروى خود را حفظ كنند ، غذاهاى خوب بخورند و فربه شوند . لباسهاى نرم و لطيف بر پشت و روى شانههاى خود بيندازند . بعضى گفتهاند :
دليلش آن است كه اين گروه در مقابل افراد بىبضاعت و تنگدست صورتهاى خود را درهم مىكشيدند و چينهاى پيشانى را ضخيم مىساختند ، و در مجالس و محافل رو از آنها برمىگرداندند و پشت و پهلوى خود را بر آنها مىكردند .
هذا ما كَنَزْتُمْ
؛ در اين جا ، مادهء قول در تقدير است . به آنها گفته مىشود : اين همان چيزى كه در دنيا براى خود گنج ساخته بوديد .
« لِأَنْفُسِكُمْ »
براى استفادهء خودتان .
فَذُوقُوا
؛ پس بچشيد : گزند آنچه مىاندوختيد ، يا گزند حالت اندوختگىتان را .
[ سوره التوبة ( 9 ) : آيه 36 ]
إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اثْنا عَشَرَ شَهْراً فِي كِتابِ اللَّهِ يَوْمَ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ مِنْها أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ فَلا تَظْلِمُوا فِيهِنَّ أَنْفُسَكُمْ وَ قاتِلُوا الْمُشْرِكِينَ كَافَّةً كَما يُقاتِلُونَكُمْ كَافَّةً وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ ( 36 )