تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير جوامع الجامع (فارسى) — صفحة 356

مساهمون:

ص٣٥٦
قَرْيَتِنا أَوْ لَتَعُودُنَّ فِي مِلَّتِنا . . .
؛ كسانى از قوم شعيب كه خود را بيش از اندازه برتر مىدانستد ، گفتند : بايد يكى از دو امر باشد : يا اين كه از شهر ما بيرون رانده شويد يا به كفر بازگرديد . گاهى « عود » به معناى صيرورت ( تحول ) است همانطور كه در شعر شاعر به اين معنى آمده است :
تلك المكارم لا قعبان من لبن * شيبا بماء فعادا بعد ابوالا
« آنچه به آن اشاره شده ، بزرگيها و مكرمتهاست نه دو قدح بزرگ از شير آميخته به آب كه پس از آن بول شده است . »
قالَ أَ وَ لَوْ كُنَّا كارِهِينَ
؛ « واو » حاليه و همزه براى استفهام است يعنى : شعيب گفت : آيا ما را به دينتان برمىگردانيد در حالى كه از دخول در آن كراهت داريم . منظورش اين بود كه : ما با كراهتى كه از دين شما داريم ، چون مىدانيم كه باطل است ، به آن برنخواهيم گشت . و يا معناى آيه اين است كه : شما قادر نخواهيد بود ما را با اكراه به دينتان برگردانيد و در اين صورت « كارهين » به معناى « مكرهين » مىباشد .
قَدِ افْتَرَيْنا عَلَى اللَّهِ كَذِباً إِنْ عُدْنا فِي مِلَّتِكُمْ
؛ اگر ما به دين شما برگرديم ، بعد از آن كه خداوند با اقامهء دليل بر بطلان آن و آشكار ساختن حق ، ما را از آن نجات بخشيده است ، البته در آنچه شما را به آن دعوت كرده‌ايم به خدا دروغ بسته‌ايم .
وَ ما يَكُونُ لَنا . . .
إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ
؛ براى ما شايسته و صحيح نيست كه به آن دين باطل برگرديم مگر اين كه خداوند ، خوارى و ذلت ما را بخواهد و الطافش را از ما بردارد ، چون مىداند كه آن دين براى ما نفعى ندارد پس انجام آن براى ما عبث و بيهوده است و خداوند - عزّ اسمه - برتر است از اين كه كار بيهوده انجام دهد و جملهء :
وَسِعَ رَبُّنا كُلَّ شَيْءٍ عِلْماً
، نيز بر علم خداوند دلالت دارد به اين معنا كه : خداوند عالم بالذات است . همه چيز را ، چه آنچه در گذشته بوده و يا در آينده خواهد بود ، مىداند . پس مىداند كه احوال بندگانش چگونه متحول مىشود و دلهايشان چگونه منقلب مىگردد .
تفسير جوامع الجامع (فارسى) — صفحة 356 | الشيخ الطبرسي / شادمهرى