است به اين كه چنين گفتارى كه آنها ادّعا مىكنند محال است كه دليلى قطعى داشته باشد .
إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَ إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا تَخْرُصُونَ
؛ در اين گفتههايتان ، از چيزى جز گمان پيروى نمىكنيد ، و تنها فرض مىكنيد كه آنچه مىگوييد درست است ، يا در اصل دروغ مىگوييد .
قُلْ فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبالِغَةُ
؛ اگر چنان باشد كه شما فرض مىكنيد كه شرك و معصيت شما از خواست و مشيّت خدا نشأت مىگيرد ، بنا بر اين بر طبق عقيدهء خودتان حجّت خدا بر شما تمام است زيرا همين ادّعا اقتضا مىكند كه با مشيّت خدا ، به مذهب مخالفينتان در آييد .
فَلَوْ شاءَ لَهَداكُمْ أَجْمَعِينَ
؛ اگر مشيت خدا اجبارى بود ، همهء شما و مخالفانتان را به دين حقّ وادار مىكرد ، و سزاوار اين بود كه شما با آنها هيچ مخالفت نكنيد ، بلكه به جاى دشمنى ، آنها را دوست بداريد ، چرا كه مشيّت خدا نسبت به آنچه شما بر آن هستيد و آنها بر آن هستند يكى است .
« هَلُمَّ »
؛ ( گواهانتان را ) بياوريد ، اين كلمه اسم فعل امر است ، و مفرد ، جمع ، مذكر ، و مؤنّث آن ، يكسان است ، امّا بنى تميم براى آن ، مؤنّث و جمع نيز ذكر كردهاند .
معناى آيه اين است : گواهانتان را بياوريد ، تا به درستى آنچه ادّعا مىكنيد كه خداوند آن را حرام ساخته است ، گواهى دهند .
فَإِنْ شَهِدُوا فَلا تَشْهَدْ مَعَهُمْ
؛ پس اى پيامبر اگر خود آنها ( بدون اين كه شاهدى داشته باشند ) شهادت دهند ، تو تسليم آنها مباش و شهادت آنها را مپذير .
دليل نهى خداوند پيامبر خود را از اين امر ، اين است كه وقتى حرف آنها را بپذيرد ، گويى مثل آنها گواهى داده و جزء آنها به حساب مىآيد .