[ شأن نزول ] :
آيات مورد بحث دربارهء نمايندگان مسيحيان نجران يعنى « عاقب » و « سيّد » و همراهان آن دو نازل شده است . چون پيامبر اكرم ( ص ) نصارى را دعوت به مباهله كرد ، از وى مهلت خواستند تا به بزرگان خود مراجعه كنند و از آنان نظر بخواهند ، و چون به مشورت با يكديگر پرداختند ، از « عاقب » كه در ميان مسيحيان صاحب نظر بود ، پرسيدند : اى بندهء مسيح رأى تو [ در مورد مباهله با محمّد ( ص ) ] چيست ؟ گفت : به خدا سوگند شما خود مىدانيد كه محمّد ( ص ) پيامبر و فرستادهء خداست ، و با نشانههاى محكم از جانب پروردگار شما آمده است . به خدا سوگند هرگز قومى به مباهله با پيامبرى نپرداخت ، جز اين كه بزرگشان زنده نماند و كوچكشان به بزرگى نرسيد ، [ پس اگر با پيامبر اسلام مباهله كرديد هلاك خواهيد شد ] و اگر بخواهيد با آيين خود مأنوس و همدم باشيد از مباهله با وى خوددارى كنيد و از او جدا شويد و به ديار خود برگرديد . اين در حالى بود كه صبح روز بعد پيامبر ( ص ) آمد در حالى كه دست على ( ع ) را گرفته بود و حسنين در جلو و فاطمه ( ع ) پشت سر آن حضرت در حركت بود ، نصارى هم كه اسقفشان ، ابو حارثه ، در جلوشان بود ، آمدند ، اسقف - چون پيامبر و اهل بيت را ديد گفت :
چهرههايى را مىبينم كه اگر از خدا بخواهند كوهها را از جاى بكند ، البته خواهد كند ، پس با او مباهله نكنيد كه هلاك خواهيد شد و بر روى زمين تا روز قيامت يك نصرانى نخواهد ماند . پس مسيحيان گفتند : اى ابو القاسم ما با تو مباهله نمىكنيم ولى به مصالحه حاضريم ، با ما مصالحه كن . پيامبر با آنها مصالحه كرد كه آنان هر سال دو هزار حلّه - هزار حله در ماه صفر و هزار حلّه در رجب - به پيامبر تحويل دهند ، و نيز سى زره و سى نيزه و سى اسب عاريه دهند تا چنان چه در يمن آشوب و جنگى پيش آمد ، مسلمانان از آنها استفاده كنند .
پيامبر اكرم ( ص ) فرمود : قسم به آن كه جانم در قبضهء قدرت اوست هلاك آنان نزديك شده بود و اگر مباهله مىكردند همگى به صورت بوزينه و خوك مسخ