تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير جوامع الجامع (فارسى) — صفحة 426

مساهمون:

ص٤٢٦
نموديم » ( مؤمنون / 14 ) .
فَيَكُونُ
؛ پس او هم موجود گرديد . اين كلمه - گرچه دلالت بر حال و يا استقبال دارد ولى - از گذشته حكايت مىكند .
الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ
؛ اين جمله خبر براى مبتداى محذوف يعنى « هو » است ، مانند گفتهء اهل خيبر كه گفتند : « محمد و الخميس » يعنى « هو محمد و الجيش » ( او محمّد ( ص ) و سپاه اوست . ) كه مبتدا حذف شده است .
فَلا تَكُنْ مِنَ الْمُمْتَرِينَ
؛ پس نباش از ترديد كنندگان . اين خطاب به منظور تحريك بر تحصيل يقين و اطمينان بيشتر است .
فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ
؛ آن كس كه از نصارى با تو در مورد عيسى ( ع ) محاجّه و مجادله كند .
مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ
؛ پس از دلايل آشكارى كه بر تو رسيد و موجب علم شد .
فَقُلْ تَعالَوْا
؛ پس بگو بياييد ؛ و منظور آمدن از روى اراده و تصميم است چنان كه به كسى مىگويى : تعالى نفكر فى هذه و المسالة : بيا تا به اين مسأله بينديشيم .
نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ
؛ هر يك از من و شما فرزندان و زنان خود و نيز كسى را كه جانش مثل جان اوست براى مباهله فرا خوانيم .
ثُمَّ نَبْتَهِلْ
؛ پس مباهله كنيم به اين معنا كه بگوييم : لعنت خدا بر هر دروغگويى از ما و شما . « بهلة » به فتح و ضم [ بهلة ] به معناى لعنت و نفرين است و « بهله اللَّه » يعنى خدا او را لعنت و از رحمت خود دور كند . از قبيل اين كه مىگويى : « أبهله » هر گاه شخص از چيزى دورى جويد و آن را رها كند و « نافة باهل » يعنى شترى كه آن را به حال خود رها كرده و پستانش را در كيسه قرار نداده‌اند ، تا نوزادش بتواند به آزادى شيرش را بنوشد . « ابتهال » در اصل به همين معنى است و سپس در هر دعايى كه با سعى و كوشش همراه است استعمال شده ، گرچه متضمن لعن و نفرين نباشد .