طى دو ميل راه بمنتها اليه دره رسيديم . اينجا در مسجدى منزل كرده شبهنگام دوباره در جهت شمال و شمالشرقى حركت كرده از ميان تپههاى لم يزرع گذشتيم . در هفدهمين ميل از راه به سمت راست منحرف شده سرانجام در فاصله 32 ميلى اناربار در دره خشكرودى در حوالى ده اوكل
( Okul )
بار انداختيم . امشب از آنجا كه راهنمايم با من بر يكشتر سوار بود خاطرنشان ساخت اگر نمازم را فراموش كنم مردم آن سرزمين ندا درخواهند داد كه دريغا ! دريغا ! حى توبه . من عذر آوردم كه آب براى شست و شو نيست ولى او گفت تيمم كن و در شامگاه بفاصله كمى از من به نماز ايستاد و من نتوانستم با عدم تمايلى كه در وجودم بود با وى به نماز نايستم و لذا ضمن مراقبت حركات او من نيز همان اعمال را انجام ميدادم . اگرچه بعدها چنين عملى را تكرار نكردم زيرا با اطمينان خاطر به اين نتيجه رسيده بودم كه مناسبترين راهى كه آدمى ميتواند حمايت لطف الهى را به آن طريق از دست بدهد آنست كه ويرا با رفتارى سبك و سرسرى و فريبنده نماز و پرستش كند .
شانزدهم آوريل - پس از طى شش ميل بزيارتگاهى پرت و بىآمدوشد در ميان صحرا رسيديم و پس از خداحافظى با راهنمايم كه بده اوكل رفت در ساعت 3 بعد از ظهر به قصد هرات حركت كرديم . با اطمينان خاطر و توكل بلطف الهى مؤمن بودم كه مسافرت را به سلامت ادامه خواهم داد . اوكل محل كوچكى است در گوشه جنوبشرقى دره عظيمى كه بين دو سلسله جبال مرتفع شرقى غربى قرار دارد . قسمتى از مركز اين دره زير كشت مىباشد و در حوالى ده آب فراوان است .
از زيارتگاه در جهت شمالشرقى به راه افتاديم تا بمنتها اليه كوهستان در آنطرف دره رسيديم . از اينجا ببعد به راه خوبى وارد شديم . اگرچه ارتفاع تپهها كم شده ولى هنوز در سمت چپ ما ادامه دارند و كوههاى عظيم دست راست در جهت شرق شمالشرقى همچنان باشكوهند . در بيستمين ميل بچاه آبى شورمزه رسيديم . كنار اين چاه منزلگاه عمومى كاروانهاست ولى ما راه خود را در جهت غرب و شمالغربى ادامه داديم . راه