روزى كه در فراه توقف كرده بودم رستم .
فراه شهرى است بزرك با حصارى گلى واقع در درهاى حاصلخيز در نيمه راه شاهراه قندهار بهرات « 1 » . بازارى خوب دارد ولى از آنجا كه وارد شدن در شهر آسان و خارج شدن از آن فوق العاده مشكل است جرأت نكردم به شهر وارد شوم و در تمام مدت در باغى در فاصله يك ميلى شهر بسر بردم . باغهاى اين محال بسيار وسيع مىباشد و افغانها در اينجا ماليات زمين نمىپردازند و ماليات و عوارض بازار نيز ناچيز است .
از دوشك تا فراه 65 ميل يا سه منزل راه است و براى اسبسوار عبور از آن سهل مىباشد . منزل اول 25 ميل بدون سوخت و آب و دو منزل ديگر كوتاه و آب و سوخت دارد ولى همه آن ، سرزمين است عريان و صحراى باز .
چهاردهم آوريل - امروز قرار بود كاروانى بهرات برود و من درصدد پيوستن به آنها بودم ولى راهنماى دوشكى من پيشنهاد كرد كه در برابر دريافت مقدارى پارچه گلدار بارزش 6 روپيه تا نيمهراه هرات همراه من بيايد . با درخواست او موافقت كرده برادرزنش را نيز بعنوان محافظى اضافى بر يكى از اشترانم سوار نمودم . ما در جهت شمالغربى در مسير راهى خوب و زمين محكم و هموارى كه در ميان تپههاى عريان لم يزرع محصور بود عبور مىكرديم . در غروب آفتاب از كاروانيان رد شديم و تصميم گرفتيم كه بدون همراهى آن كاروان بهپيش رويم . در بيست و يكمين ميل به سلسله تپههائى رسيده با وارد شدن در دره رودخانهاى به محل اناربار كه زيباترين و افسانهآميزترين ناحيه قابل تصور در ذهن مىباشد رسيديم . اناربار شهر كوچكى است كه بر كنار نهر كوچكى و در بين صخرههاى عريان و مرتفع ساخته شده است . عرض دره در حدود نيم ميل مىباشد و در پاى صخرهها در يك سمت خانههاى ساخته شده و در سمت مقابل باغهائى قرار دارند پر از درختان زردآلو و توت و هلو و سيب و گلابى و ساير ميوهها .
پانزدهم آوريل - امروز صبح با روشن شدن هوا از ميان باغها عبور كرده پس از
هامش
( 1 ) - راه ديگرى از طريق كوهستان به سبزوار ميرود .