آرام 25 ميل پيش رفته و وقتى به خرابههاى شهر قديم پيشاوران
( Peshawuroon )
كه فوق العاده وسيع است رسيديم به طول بيش از 5 ميل ، درست از ميان اين خرابهها گذشته و كمى دور تر از خرابههاى پيشاوران به مقبره سيد اقبال كه در حوالى آن چشمه گوگردى پرآبى وجود داشت وارد گرديديم . اينجا براى كاروانى مقتدر و پرجمعيت توقفگاه و منزلگاه خوبى است و چنين گروههائى در همين مكان بار مىاندازند ولى از آنجا كه نه تعداد ما كافى بود و نه قدرت ما ، باندرز راهنمايم به حركت ادامه داده پس از 34 ميل پيشروى از خرابههاى شهر قديم جوين در « 1 »
( zillah of oke )
توقف كرديم . در اينجا چهارپايان را در خرابهها خوابانده خود در پناه ديوارها بدون صرف شام به قصد خواب دراز كشيديم . علت بىشامى آن بود كه ميترسيديم اگر آتشى برافروزيم بنشانى دود آتش راهزنان و سارقين فراوانى كه در اين سرزمين در جستجو و تقلا هستند ما را يافته و بكشتار و غارت اموال ما بپردازند .
نهم آوريل - امروز صبح به قلعه رفتيم و در منزل راهنمايم فرود آمدم . افغانها براى ديدار من كه وسيله ملا بعنوان سيدى زوار به آنها معرفى شده بودم اجتماع كردند .
ايشان از ملاقات با من بسى خوشحال بودند و نهايت لطف و مهربانى و توجه را مرعى ميداشتند و سرانجام سؤال كردند از كدام گروه سيدها هستم و من در جواب گفتم سيد قريشى ميباشم . اينك راهنمايم گوسفندى كشته بود و من پس از مدتى كوتاه بهمراه شتربانان و ملاقاتيان بر سر كاسهاى بزرگ از آبگوشت نشستيم . وقتى صبحانه تمام شد وانمود كردم از سواركارى و مسافرت خسته و كوفتهام و دراز كشيدم و ملاقاتيان چون چنين ديدند رخصت گرفته خارج شدند و بدينترتيب از دست مزاحمت آنان خلاصى يافتم . تقريبا روز بعد تا موقعى كه راهنمايم توصيهنامهاى جعلى از جانب محمود خان غلجائى بعنوان مردى افغان در شهر فراه فراهم كرد به همين منوال گذشت .
هامش
( 1 ) - ناحيه اوك ( مترجم )