بيست و هفتم مارس - در اين نواحى آب شيرين فراوان است . در هرروز از راه - پيمائى در ناحيهاى كه به آن پشت كوه مىگويند گلههائى از گوسفندان و بز ديدم . در روز بيست و هفتم بدستهاى از بلوچها برخورديم كه از شمال ميآمدند و زن و بچه و چادر و گله همراه داشته بكوهستان مكران ميرفتند . آنها گفتند كه از گرمسيل فرار مىكنند زيرا شنيده بودند كه فاتح خان مباشر يا وزير شاه كابل در راه خودش از قندهار بان سرزمين وارد ميگردد .
بيست و هشتم مارس - پيش از طلوع خورشيد حركت كرده پس از عبور از تپه ماسههاى روان و طى مسافت كوتاهى در جهت شمالغربى براى صبحانه در محلى بنام ممو
( Mummoo )
توقف كرديم . اسم اين مكان از نام پيرى مشهور به ملك ممو كه در آنجا مدفون مىباشد گرفته شده است و متوليان بلوچ آن بخاطر خوشبختى و سلامتى ما درخواست صدقه و نذرونياز كردند . بلوچها از من و جمعه خان آمرانه و به نسبت تعداد اشتران كاروان تقاضاى آرد و خرما كردند و هنگامى كه نان نيز پخته شد به همان نسبت بهر نفر نان داده شد . آنها و كاروانيان ما جز جمعه خان و يكنفر ديگر كه هنوز بچه و جوان به حساب ميآمدند در انجام فرايض دينى و نماز در زيارتگاه وقتشناس و دقيق بودند . در ممو آب خوب بدست نميآمد ولى در بعدازظهر و پس از طى 7 ميل در جهت مغرب به محلى بنام كلچى
( Kulchee )
رسيديم كه همچنان بخاطر مقر پيرى مقدس مشهور بود . در اينجا چاه آبى كوچك با آب گوارا وجود داشت و معتقد بودند كه همان پير مقدس نيزه خود را در سنگ فروبرده و بجاى آن اين آب شيرين و گوارا بيرون زده است . اين محل را پس از صرف نهار ترك كرديم و وقتى هوا كاملا تاريك شد در انتهاى چهارمين ميل شمالغربى به جهت استراحت و خواب توقف نموديم .
بيست و نهم مارس - دوباره با تپه ماسهها مواجه شديم و پس از طى 12 ميل از ميان تپهها و بوتههاى گز ، جهت صرف صبحانه توقف كرديم . در اينجا شتران بىبارى را ديديم كه از گرمسيل بازميگشتند . پس از صبحانه راهپيمائى پرزحمت و سختى در سرزمينى ناهموار و ناجور و پوشيده از ماسه و سنگريزه و قلوهسنك شروع گرديد . پس از طى 15