در ناحيه پلالك
( Pullaluk )
عرض آن در حدود 400 يا رد و بسيار عميق بوده آب آن مطبوع و گوارا و صاف است . در حدود نيم ميل از كنار رود را با آبيارى كشت ميكنند و پس از كشتزارها با عبور از صخره عمودى دره رودخانه ، صحراها شروع ميشوند . سواحل رود از انبوه گز و علوفه كافى براى چراى گاو و گلهها پوشيده شده است . اينك قندهار در فاصله 7 منزلى ما واقع است . سرزمين بين قندهار و رودخانه بسيار عريان بوده از انبوه راهزنان و غارتگران پر مىباشد . در طول روزى كه در مسير ساحل رود راه خود را ادامه مىداديم از كنار خرابههاى دهات و قلاع متعدد گذشتيم . شبهنگام در جنگل و در نزديك دهى از افغانها توقف كرديم كه اهالى آن از مشاهده دودى كه از آتش نان پختن ما برميخاست بوجود ما پى برده بودند و ميخواستند ضمن غافلگيرى ما را بحيرت وادارند .
تقريبا بخواب رفته بوديم كه يكى از مردان مراقب كاروان با ديدن دزدان بيدارباش كشيده وجود بيگانگان را اطلاع داد و پس از بحث و مجادلهاى كه بين ايشان و افغانها گذشت تن بسازش و رفاقت دادند .
سى و يكم مارس - امروز به رودبار رسيديم و در تومان لنيار خان
( Lunyarkhan )
رئيس طايفه توكى بلوچ منزل كرديم . او مردى آراسته و مقبول و جوان است و افراد ايل او از بلوچهائى كه در نوشكى ديدم و اينها خود نيز شعبهاى از ايشانند آراستهتر و سالمتر و بهترند . اينجا خود را زوار كعبه جا زدم اگر چه فكر ميكنم كه رئيس طايفه تصور ميكرد كه يكنفر فارسى ( ايرانى ) در لباس مبدل هستم .
اول آوريل - امروز پس از عبور از گدار رودخانه هيرمند در نزديك رودبار ( پس از دو كوشش ناموفق ) وارد خاك سيستان شديم . شبهنگام در خرابههاى شهرى بسيار بزرگ بنام پولكى
( Poolkee )
خوابيديم . در اينجا معدودى از مردم كه در خرابهها سكونت داشتند كوشش نمودند شتران مرا بدزدند ولى فقط موفق شدند شتر راهنمايم يعنى جمعه خان را ببرند .