امتداد مسير رودخانهاى است در شهر يزد خواست كه قسمتى از شهر نيز بر آن مشرف مىباشد . در اينجا يك كاروانسراى عالى و نوساز وجود دارد ولى بقيه كاروانسراهاى مسير مسافرت ما مخروبه است و يا وضعى نامناسب داشته رو بانهدام ميروند . گرچه اين ايام گرمترين فصل ايرانست ولى شبها بسيار خنك بود به حدى كه اغلب در مسافرتهاى شبانه مجبور ميشديم پياده شده چند ميل راهپيمائى كنيم تا گرم شويم .
در اصفهان 8 يا 9 روز توقف كرديم و در خلال اين مدت كاپتن كريستى از هرات و يزد باصفهان رسيده بما پيوست و معلوم مىباشد كه از اين ديدار بسيار مشعوف و خوشحال گرديدم . براى انسان بندرت اتفاق ميافتد كه شاهد چنين شور و احساساتى كه از ديدار دو دوست موفق و كامران بوجود ميآيد باشد بويژه كه اين ديدار غيرمترقبه شور و هيجان ما را باوج خود رسانده بود . كاپتن كريستى ناشناس وارد شده بقصر حاكم رفته بود تا بوى جا و مكانى داده شود . حاكم نيز دستور موافق ميدهد و يكى از ملازمان خاطرنشان ميسازد كه دونفر فرنگى در چهلستون « 1 » زندگى ميكنند و ميپرسد كه آيا كاپتن كريستى مايل است به آنها بپيوندد . كاپتن وقتى از وجود اروپائيان مطلع ميگردد بقصر چهلستون آمده كسى را نزد ما ميفرستد و درخواست مينمايد تا با يكى از ما دو نفر صحبت كند من براى ديدار او رفتم و از آنجا كه هوا كاملا تاريك بود چهره او را نديده ويرا نشناختم و كاپتن نيز از وضع لباسم پنداشت كه من ايرانى هستم . ولى پس از چند دقيقه مذاكره يكديگر را شناختيم و اين لحظه يكى از شيرينترين لحظات عمرم بود .
قسمت عمده وقت هرروز بديدار از قصور و ساير ديدنيهاى اين شهر بزرگ و باشكوه گذشت . در يكى دو قصر نقاشيهاى بسيار زيبا و تابلوهاى قشنك از آثار كار ايرانيها و اروپائىها ديديم . تابلوهاى كار ايرانيها از موضوعات تاريخى الهام مىگيرد و به ترتيبى كه مىگويند صورتها بوجه كاملى با اصل مطابقت دارد . آنطور كه من ديدم در اين تابلوها تصوير يكى دو جنگ به خوبى مجسم گرديده است و اگرچه بطور كلى از بسيارى از نكات اصلى و
هامش
( 1 ) - يكى از قصورى كه اجازه داده شده بود من و دكتر كرميك در آنجا منزل كنيم .