پس از آنكه دو ثلث از نفرات و ساكنان شهر از بىغذايى و بىآبى به هلاكت رسيده بودند بالاخره در شب دوم ژوئيه 1794 يكى از سرداران ، بنام نجفقلى خان به علت وعده عفو و در برابر مبلغ معتنابهى رشوه حاضر شد كه يكدسته از سربازان آغا محمد خان را از يكى از سنگرهائى كه تحت حفاظت او بود وارد شهر كند و اين دسته از آنجا دروازهاى را كه بدبختانه هنوز ساختمانش كامل نبود باز نموده راه ورود تمام سپاه آغا محمد خان را تهيه كردند . لطفعلى خان پس از آنكه مشاهده نمود شهر كاملا بدست دشمن افتاده سوار بر اسب بكمك چند تن از هواداران رشيد و شجاع خود در تاريكى شب از ميان صف محاصرهكنندگان موفق بفرار گرديد و از آنجا به شهر بم رفت . در اين شهر حكمران بم « 1 » به او خيانت كرده دستگيرش نمود و نزد آغا محمد خان فرستاد و او با دستان خود دو چشمش را درآورد و بالاخره ويرا در تهران به هلاكت رسانيد « 2 » . شهر براى مدت سه ماه در اختيار
هامش
( 1 ) - در اين زمان محمد على خان سيستانى حكمرانى بم را به عهده داشت . برادر او در خدمت لطفعلى خان بود و موقع ورود لطفعلى خان به بم اين حكمران از احوال برادرش جويا شد و بوى اطمينان داده شد كه سالم است و لذا اقدامى براى دستگيرى لطفعلى خان به عمل نياورد بلكه نهايت احترام را درباره او معمول داشت . ولى روز بعد به او مسلم گرديد كه برادرش زندانى آغا محمد خان است و از اين رو بىدرنگ لطفعلى خان را بعنوان گروگان دستگير ساخت . اين خيانت و بىوفائى به نتيجه مطلوب نرسيد زيرا برادر او جزو كسانى بود كه آغا محمد خان به هلاكت رسانيده بود .
( 2 ) - براى اينكه آغا محمد خان سقوط كامل زنديه را جشن بگيرد تصميم گرفت كه در محلى كه لطفعلى خان دستگير شده است منارهاى از كله مقتولين برپا سازد و لذا ششصد نفر از اسرا را سربريده و سر آنها را بوسيله سيصد نفر اسير ديگر كه هريك حامل دو سر از رفقاى خود بودند به بم فرستاد . در آنجا اين بيچارهها دچار همان سرنوشت رفقاى خود شده بمحض ورود طبق حكم آغا محمد خان بقتل رسيدند و هرمى از سرهاى آنان برپا شد كه در سال 1810 كه من به آن شهر رفتم هنوز وجود داشت و اين نشانهاى است از طبع خونخوار و تشنه به خون اين فاتح .