كه در آن ساخته مىشد بسيار شهرت داشت . رويهمرفته ميتوانيم بناى اين شهر و يا لااقل شروع دوران عظمت و ثروتى را كه كسب نموده است چه قبل از اسلام و چه بعد از آن مقارن و ملازم با عظمت و جلال شهر هرمز ( اورمز ) كه در سواحل كرمان واقع است و بنابر نوشته تاريخ خطى گفته شده بوسيله يكى از اولين سلاطين سلسله ساسانى تأسيس شده و بنام همان پادشاه بنام اورمز ( هرمز ) ناميده شده است ، بدانيم . داستانهائى كه راجع باسم كرمان وجود دارد متفاوت است بعضى آن را مشتق از ( خرمن ) كه به معناى انبار غله است ميدانند و اين حاكى از وفور محصولاتى مىباشد كه به اين شهر سرازير ميشده است و بعضى ديگر بناى شهر و نامگزارى آن را معلول واقعهاى بدين شرح ميدانند كه روزى شاهزاده خانمى گبر ، در نزديكى محل فعلى شهر كرمان سيبى مىخورد و در وسط اين سيب كرمى مىبيند و بدينجهت نذر و عهد مىكند شهرى بسازد كه مانند كرمى كه توى سيب است كليه محسنات و منافع نقاط و سرزمينهاى اطراف را به خود جلب كند .
اين قصه و حكايت گرچه شايان اعتبار و توجه نيست مع الوصف عجيب است ، چون بر وجود عقيده عموم مبنى بر انتخاب مكان شهر در محل مناسب و مرفه دلالت مينمايد و همين امتياز باعث شده كه اين شهر بتواند عليرغم تمام مصيبتهائى كه بر آن وارد شده مقاومت و تحمل نمايد . هيچ شهرى در مشرقزمين اين اندازه در معرض ادبار و فلاكت قرار نگرفته و اينقدر با قتل و غارت و جنگهاى داخلى و خارجى روبرو نبوده است .
منظور من ذكر مصائب و داستانهاى مصيبت كرمان نيست . خلفاى اسلام ، چنگيز خان ، تيمور لنگ ، افغانها و نادر شاه كرارا و پشتسرهم اين شهر را تسخير و غارت كرده علاوه بر زجر و آزار اهالى شهر كه معمولا پس از سقوط شهرى بدست فاتحان صورت ميگيرد آن را نيز به كلى منهدم ساختهاند . آخرين اين وقايع كه اخيرا يعنى در سال 1794 براى اين شهر رخ داده موقعى است كه شهر بدست آغا محمد خان ( عموى پادشاه فعلى و موسس سلسله قاجار ) ميافتد .
اين شهر چند ماه در محاصره بود و لطفعلى خان زند با شجاعت غيرقابلوصفى مقاومت ميكرد ولى
مسافرت سند وبلوچستان ( سفرنامه پاتينجر ) ( فارسى ) — صفحة 254
مساهمون: هنرى پاتينجر
ص٢٥٤