تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسافرت سند وبلوچستان ( سفرنامه پاتينجر ) ( فارسى ) — صفحة 245

مساهمون:

ص٢٤٥
جلوگيرى از خروج مردم بسته شده بود و هيچ نوع عملياتى توسط گماشتگان حكومتى به عمل نميآمد . بعضى از مردم بدون اخطار قبلى براى اداى شهادت خواسته شده بودند و من دو يا سه نفر را ديدم كه براى اين منظور عازم قصر بودند و حال آنها شبيه بمحكومى بود كه براى اجراى مجازات مىبرند . در حدود ساعت 3 بعد از ظهر بود كه شاهزاده حكم مجازات محكومين را صادر كرد . بعضى از هردو چشم كور شدند و گوشها و بينى و لبهايشان را بريده و زبانشان را چاك داده و يك‌دست يا هر دودست بعضى قطع گرديد . جمعى را از مردى محروم كرده و انگشتان دست و پاهايشان را بريده همه را در توى كوچه و خيابان ميگرداندند و بمردم اخطار ميكردند كه به آنها كمك نكرده هيچگونه معاشرتى با آنها ننمايند . در چنين مواقع شاهزاده هميشه لباس زرد دربر مىكند و پارچه‌اى هم به همين رنگ روى فرش گسترده روى آن مىنشيند و اسم آن غضب پوشاك و يا لباس غضب مىباشد و هرموقع كه آن را ميپوشد حتى كارگزاران و پيشكاران حكومتى مجاز نيستند با او صحبت بكنند مگر آنكه خود او با آنها حرف بزند . بعدها شنيدم كه شاهزاده در كنار همان پنجره‌اى كه من او را در روز رفتن بقصر ديدم نشسته و در تمام مدت اجراى مجازاتها و ناقص كردن و بريدن اعضاى بدن مجرمين اوامر خودش را صادر ميكرده است بدون آنكه از ديدن اين مناظر كوچكترين تأثر و يا رقت و ترس در او ايجاد گردد . يك روز صبح شخص ميان‌سالى نزد من آمد و بهمراهش نوكرى بود كه او را فورا مرخص كرد و تقاضا كرد چون مطلبى محرمانه دارد در اطاق را ببندم . خواهش او را پذيرفتم و وى شروع كرد به اين كه مطالب بسيارى از محسنات مسيحيت ايراد كند و بالاخره به من گفت فوق العاده علاقمند است كه بآئين و دين مسيحى ملحق گردد و از من خواهش كرد كه براى او اصول مهمه اين دين را شرح دهم . اين تقاضا و اعلام منظور اين شخص كه
مسافرت سند وبلوچستان ( سفرنامه پاتينجر ) ( فارسى ) — صفحة 245 | هنرى پاتينجر / شاپور گودرزى