پيشرفته و كاملا به اين راه نزديك ميشد . از زمانى كه از هندوستان خارج شدم گرمائى بشدت و طاقتفرسائى سرزمينى كه امروز از آن ميگذرم نديده بودم . من و همراهانم همچنين از كمبود آب و تشنگى و علاقه به مصرف آب رنج ميبرديم به حدى كه من از مصرف كمى آب كه از ذخيره به زمان باقى مانده بود و آن را بعنوان آخرين توشه و ذخيره نهائى نگهداشته بودم واهمه داشتم . سهراب « 1 »
( Suhrab )
يا ( صحرا آب ) در اطراف ما موج ميزد و مثل اين بود كه ميخواست با نمايش موهوم خود از چيزى كه سخت مشتاق و تشنه آن بوديم ، بدبختى و درماندگى ما را بباد تمسخر و استهزاء بگيرد .
بخاطر تجربه شخصى و باعتماد تمام و اعتراف كامل تاييد و تأكيد مىكنم كه از بين تمام خواستهها و نيازمنديهاى حيات و آنچه را بشر ما يحتاج بقاى زندگى ميداند نياز به آب و رفع عطش و تشنگى مهمترين و اولىترين آنست و فقدان اين مايه حيات واقعا غيرقابلتحمل است . ممكنست بشرى و يا مسافرى با صبر و اميد ، فشار خستگى و گرسنگى را تحمل كند و يا در مقابل گرما و سرما و حتى كليه موجبات منع ممتد از آسودگىهاى طبيعى مقاومت نمايد ولى درحالىكه زير آفتاب داغ و سوزان ميسوزد و حس مىكند كه گلويش از بىآبى خشك شده و زبان قاچقاچ است و ميفهمد كه با آنكه به سختى نفس ميكشد اگر زبانش را حركت دهد خفه مىشود و ميداند كه وسايلى ندارد تا اين احساسات و ادراكات ناراحتكننده و مهلك را تخفيف دهد ، مقاومت و شكيبائى باقى نميماند و بعقيده من براى يك مسافر مصيبت و فاجعهاى فوق العاده تكوين مىيابد .
سرآبى كه درباره آن همينالان صحبت كردم ، آنطور كه مىگويند ، از رقيق شدن جوّ بر اثر گرماى فوق العاده حادث ميگردد و چون اين پديده اغلب در گوديها يا بهتر بگويم در نقاطى كه انتظار ميرود آب در آنجا جمع شده باشد ظاهر مىشود تشنگان و جويندگان آب را وادار مىكند كه توهمى نزديك بيقين در ذهن بپرورند . من گاهى جلوه سرآبرا چنان يافتهام كه كاملا تصور كردهام درياچهاى است با آبى آرام و سطحى
هامش
( 1 ) - از كلمهSuhrبه معناى صحرا و آب . ( اين كلمه همان لغت مصطلح سراب است :
توضيح مترجم )