ذهن تمام و تيزهوشى خاص به او گفت كه من سيدى زوار هستم و بايد با من به خوبى و مهربانى رفتار كند و براى آنكه بر اين دروغها پردهاى بنهد و صحت آن را كامل وانمود كند و در ترغيب و تشويق وى مؤثر افتد بوى وعده داد كه مىتواند سپس از نرمانشير با آنها برگردد . پس از كمى گفتگو از من خواست لحظهاى صبر و درنگ كنم تا به دو بگدان خودش برود و بازگردد . من اصلا از اين درخواست استقبال نميكردم زيرا هم نميخواستم وقت را از دست بدهم و هم ميترسيدم از آنكه ممكنست او نظر بد و شومى داشته باشد و سرانجام كار ، به نحسى و بدى بگذرد زيرا بعيد نبود در بازگشت هفت هشت مرد قوىپنجه و مسلح همراه بياورد و ما را غارت كنند . اما او زودتر از آنچه تصور ميرفت و با نهايت سرعت به جائى كه ما در آنجا از شتران پياده شده بوديم بازگشت و دانستم كه سوءظن من در مورد چوپان وقتشناس بىمورد بوده در واقع با عجله در قضاوت و شك و ترديد بىانصافى و بيعدالتى كردهام ، در حالى كه مىبايست با كمال ميل از وقتشناسى و خوشقولى او سپاسگزارى كنم . هيأت وى تغيير يافته بود زيرا قاليچهاى را به زحمت بر دوش حمل ميكرد و تفنگى را كه در آغاز ديدار همراه داشت نياورده بود . بعد بما گفت تفنگش را همراه نياورد تا مبادا تصور كنيم قصد غارت دارد . بمحض پيوستن راهنماى تازه دوباره سوار شديم و به حساب من وقتى كه در ساعت 11 شب در محلى توقف كرديم از به زمان بيش از 40 ميل دور شده بوديم و اينك در محلى در شمالغربى به زمان قرار داشتيم . در طول اين سفر در هفتمين ميل به آبى برخورديم كه در داخل چالهاى و بر صخرهاى قرار داشت ولى بقدرى از محلول آهن پر بود كه نميشد آشاميد . اين سرزمين در تمام راه عريان و كوهستانى است مگر در 6 ميل آخر كه اين قسمت مشتمل بود بر دشتى سنگى و مانند بقيه راه از آب و پوشش گياهى عارى بود .
هماكنون گفتم كه ده به زمان آخرين منزلگاه ثابت انسانى در بلوچستان بود ، ولى در انتهاى مسافرت امروز متوجه شدم كه تعدادى از طوايف بلوچ دور از به زمان و
مسافرت سند وبلوچستان ( سفرنامه پاتينجر ) ( فارسى ) — صفحة 207
مساهمون: هنرى پاتينجر
ص٢٠٧