تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسافرت سند وبلوچستان ( سفرنامه پاتينجر ) ( فارسى ) — صفحة 206

مساهمون:

ص٢٠٦
فراخواندم و يك روپيه به او داده مرخصش كردم . نظرم بيشتر آن بود كه از دست لقب و عنوان اروپائى ( فرنگى ) خلاص شوم زيرا معتقد بودم كه بدترين نامى است كه تحت ان عنوان مسافرت مىكنم . اين نام مرا در معرض هرنوع فريب و حيله و پول‌ستانى خارج از اندازه و بىجهت قرار ميداد . از طرفى بهر ده و ديارى وارد ميشدم مردم به من به صورت يك متر سك خيره ميشدند و اين ناگوار و نامطبوع ميبود كه بنشينم و چنين عذاب جسمانى غيرقابل‌اجتناب را تحمل كنم . از لحظه‌اى كه از بلوچستان و يا حد اقل از سرزمين بلوچ‌نشين خارج ميشدم بسيار جدى در نظر گرفته بودم به اين مسأله و مشكل خاتمه دهم . از آغاز مسافرت امروز بسيار ناراحت شده گرفتار آزردگىخاطر بودم زيرا فهميدم اگرچه راهنماى من بومى به زمان نيست ولى بطريقى از مليت من آگاه گرديده است و معلوم بود كه طبعا مطلب را در سرتاسر نرمان‌شير با شرح و بسط مفصل اعلام خواهد كرد . پس از بازگرداندن راهنما شترداران من در اول اعتراض كردند كه با راهنما برخواهند گشت زيرا مسلما در صحرا گم خواهند شد . ليكن به زودى ايشانرا متقاعد كردم كه مصلحت است از او جدا شويم و بيم آنها را نيز تعديل نمودم . توجه ساربانان را بدين نكته معطوف داشتم كه بسيار محتمل است در راه بچوپانى بربخوريم و موفق گرديم تا يكى از ايشانرا ترغيب و تشويق نموده راهنمائى ما را تا نرمان‌شير به عهده بگيرد . با وجود اين گفتم اگر خوشبخت و خوش‌شانس هم نباشيم كه چوپانى پيدا كنيم ، بخاطر آنكه بطور كلى از راه اطلاع دارم و سمت راه را مىشناسم قادر خواهم بود راه خودمان را پيدا نمائيم . ساعتى بيش راه نرفته بوديم كه يكى از همراهان من بلوچى را در فاصله دور و بر روى تپه‌اى ديد . او را ندا داديم و وقتى با احتياط به قدر كافى نزديك شد و امكان صحبت مىرفت به او پيشنهاد كردم ما را تا ريگان اولين شهر نرمان‌شير راهنمائى كند و گفتم در ازاى اين خدمت پاداشى قابل به وى خواهم داد . او كمى ترديد كرده مدتى درنگ نمود و در اين اثنا فكر مىكردم پيشنهاد مرا رد كند . ناگهان يكى از شتربانان با حضور