تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسافرت سند وبلوچستان ( سفرنامه پاتينجر ) ( فارسى ) — صفحة 211

مساهمون:

ص٢١١
بود كه با همه تشنگى نتوانستيم از آن تمتعى ببريم و فقط بخاطر بىآبى شديد و ترس مفرط از تشنگى مشكها را از آب پركرده به راه ادامه داديم . پس از طى بيست و دو ميل از اين چشمه در حدود ساعت 10 صبح در كنار جنگل نرمان‌شير توقف كرديم . اين‌جا از شهر ريگان 5 ميل فاصله دارد و من در ساعت 5 بعد از ظهر امروز بريگان رسيدم . قبل از ورود بريگان از دو قلعه ويران و دهى بنام ميدان عبور كرده بوديم . سرتاسر چهره سرزمينى كه از آن عبور كردم متنوع بود . از آخرين توقفگاه ما تا گهگان زمينى بود پوشيده از تپه و ناهموارى و از آنجا تا مقدم جنگل نرمان‌شير دشتى سخت و عريان وجود داشت . پس از دشت عريان ، 9 يا ده ميل از سرزمين مسير ، مستور از بوته‌ها و درختچه‌هاى كوتاه بود كه اغلب با درختان بلند و يا تنومند مخلوط ميگرديد . آخرين منزل يا پنج شش ميل آخر ، سرزمينى حاصلخيز به نظر ميآيد كه در آن قطعات وسيعى زير كشت بود . آب اين مزارع از رودخانه‌هاى متعددى كه از كوهستان ميرسيدند آبيارى ميشدند . راهنماى ما مشك سردستى خود را از يكى از رودها پر كرده از ما جدا شده بازگشت . او گفت جرات ندارد كه بريگان آمده ، تنها بازگردد ، از اين‌رو دو پوند آرد و سه روپيه به او دادم و وى بيش از حد راضى و خوشحال شد . سمتى را كه بر آن مسافرت ميكرديم مانند چهره زمين تغيير مىيافت و بطور كلى راه ما بين جهات جنوب‌غربى و شمالغربى عقربه قطب‌نما ميگذشت . تصور نميكنم اگر ميزان الحراره‌اى ميداشتم كه واقعيت را آنطور كه هست دريابم درجه حرارت هوا را كمتر از روز قبل نشان ميداد . اما امروز آب به قدر كافى و فراوان داشتيم بطورى كه هرآن مىتوانستيم تشنگى را بر طرف كرده سيرآب شويم و گذشته از اين ، موضوع خاص ديگرى هم بود كه ما را وادار مينمود درجه حرارت و گرما را بهتر تحمل كرده هوا را خنك پنداريم و اقلا بتصور من علت آن بود كه سلسله جبال مرتفعى را كه قلل آن از برف مستور بود در 25 ميلى جنوب خود ميديديم . اگر