تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسافرت سند وبلوچستان ( سفرنامه پاتينجر ) ( فارسى ) — صفحة 203

مساهمون:

ص٢٠٣
او اضافه كرد : گرچه تمام اين مطالب مشكوك است و شايد براى هميشه مشكوك و معما باقى بماند . ما بلوچها خودمانرا با چنين افكارى گرفتار معما نمىكنيم و بدنبال تحقيق علت آن هم نميرويم . ما به همين قناعت مىكنيم كه از پدران خود شنيده‌ايم كه پدران آنها نيز اين چشمه و چاه را در همين وضعى كه ما مىبينيم ديده‌اند . كوهى كه سردار به آن اشاره نمود مطلقا و هميشه بنام كوه نوشادر « 1 » ناميده مىشود . نوشادر در شكاف‌ها جمع مىشود و به صورت بومى نيز از آن حاصل برميدارند . من فرصت و شانس آن را نداشتم تا نوعى از اين كانى را به‌بينم ولى مراد خان به من اطمينان داد كه مقدارى فراوان از آن و همچنين قشرى از گوگرد از كوه جمع‌آورى مىشود و اگر براى دومين روز در به زمان بمانم وى با كمال ميل كسى را بكوه ميفرستد تا از هر دونوع كانى نمونه‌هائى بياورد . او گفت كه مردم از مصرف و به كار بردن نوشادر بىاطلاع هستند ولى گوگردى را كه جمع‌آورى مىكنند به صورت مهم‌ترين جزء تركيبى براى ساختن باروت عالى و ارزشمند مصرف مىكنند . بىصبرى من براى حركت مجدد در سراسر پيش از ظهر آشكار مينمود بطورى كه رئيس خودش آن را دريافت و به آن نيز اشاره كرد . در حدود ساعت 5 بعد از ظهر راهنما را آورد تا مرا مطمئن كند كه آماده است فردا صبح با من حركت كند . وقتى مراد خان را در آغوش كشيده در تاريكى مغرب به او خداحافظ گفتم واقعا احساس آزردگى خاطر نمودم زيرا وسيله‌اى نداشتم تا بتوانم به آن طريق دوستى و مهمان‌نوازى سردار را جبران نمايم . ولى از دوستى و مهمان‌نوازى او هميشه با حق‌شناسى و تشكرات بىپايان يادآورى مىكنم . حقيقت‌جوئى و تقوائى كه او در عاليترين حد خود داشت و محبت بيدريغى كه درباره من نمود مرا وادار مىكند ادعا كنم كه او تنها كسى از هرطبقه يا صنفى بود كه از روزى كه از نوشكى خارج شده و به شيراز رسيدم نسبت به من از صميم قلب و واقعا محبت كرده و بحقيقت بخاطر امنيت و سلامت و رفاه من با علاقه‌مندى و خلوص نيت قدم برداشت .
هامش
( 1 ) -Salamoniac