تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسافرت سند وبلوچستان ( سفرنامه پاتينجر ) ( فارسى ) — صفحة 200

مساهمون:

ص٢٠٠
18 اوريل - امروز در سرزمينى هموار و ويران بيش از چهل ميل طى طريق كرديم . در اين مسير فقط يك چاه آب ديدم كه در بستر خشكرودى بنام كاسكين و در فاصله 6 ميلى از جائى كه شب‌هنگام خوابيده بوديم حفر شده و آب داشت . آب اين چاه نه كافى بود و نه خوب . اين چاه در فاصله بيست و دو ميلى بمپور و تقريبا در شمال آن واقع است . تورمى كه به علت واقع شدن در معرض تشعشع نور خورشيد و تابش درخشان آن در يكى از چشمانم و در پهره پيدا شده بود امروز بهر دو چشم سرايت كرده چشمانم آنقدر ضعيف شده بود كه تا فاصله 5 ياردى را به زحمت مىديدم . ازاين‌رو مجبور بودم كه آنها را بخاطر احتراز از نور و گرما با پارچه‌اى بپوشانم و به همين منظور دستمالى ابريشمى و كهنه و مشكىرنگ به روى عمامه‌ام گره زده آن را به پائين آويختم ، بطورىكه صورت مرا مىپوشانيد و نميگذاشت شاهد فواصل دور بوده مرا از ديد مستقيم بجلو بازميداشت . 19 آوريل - پس از چهار ميل راه‌پيمائى بسوى شمالغربى در ساعت 7 ببزمان رسيدم . اين مكان دهكده كوچكى بود كه در ميان نخلستان خرما و در نزديك كوه خودنمائى مىكرد . من در زير سايه خنك و بسيار زيباى درخت گردوئى بزرگ و پر شاخ و برگ توقف كردم . اين نقطه تا ده يكصد يا رد فاصله داشت و راهنماى من سواره رفت تا نزديك شدن مرا به سردار مراد خان اطلاع دهد . وى بهمراه سردار به پيشواز آمد و من نامه‌هاى مهراب خان پهره و مهراب خان بمپور را به سردار مراد خان دادم . در هنگام تسليم نامه‌ها مراتب اشتياق و علاقه شديد خود را به جهت تعيين يك راهنما در اسرع وقت ممكنه و بخاطر هدايت تا نرمان‌شير اظهار داشتم . در حالى كه سردار نامه‌ها را بدقت ميخواند ، غلامان او قاليچه‌ها را آورده بر زمين گستردند و وقتى نشستيم رؤس مطالب را با لهجه‌اى ملايم و موثر تكرار نمود - مفاد اخطارآميزى كه رئيس بمپور ابلاغ كرده بود و درخصوص مخاطراتى كه در راه با آن روبرو خواهم بود . او اضافه كرد كه اطلاع ندارد كسى در ماه‌هاى اخير براى عبور از دشت و صحرا و از آن جهت