ساخته شده بود كه قطر دهانه آن به 8 اينچ ميرسيد و داخل آن هم پر از آب بود و از اين دهانه بقطر ران انسان و بشدت آب جوش خارج ميشد . آب بقدرى گرم بود كه جرأت نكردم دست خود را در آن آب جوشان فروبرم . يك پهلوى چاه به علت فرسايش آب جوش سريع الجريان و مداوم شسته و رفته شده بود . از اين نقطه ببعد جوئى با آب زلال تشكيل مىگرديد كه بسوى دهكده ميرفت و مقدار آب آن براى زراعت اراضى كشاورزان كافى بود . من بفاصله 5 يا رد از منبع اصلى به داخل جوى رفته و آبتنى كردم . آب را ولرم و مطبوع يافتم كه با بوى شديد گوگرد همراه بوده طعم گوگردى نيز داشت و به همين علت مصرف آب را براى پختوپز ناجور ميساخت . بلوچها اين آب را ملين و مسهل مىدانند و نيز آن را داروى مؤثر و خاص درمان بيماريهاى پوستى مىشناسند .
هنگام بازگشت به خانه و ده ، مراد خان ، كوهى را در فاصله 15 ميلى نشان داد و مىگفت در آنجا آبى كه از شكافهاى مختلف صخرهها خارج مىشود آنقدر گرم است كه مىتوان گوشت را در ظرف چند دقيقه با آن پخت . او و بسيارى ديگر از مردم معتقد بودند چشمهاى كه ديديم از طريق يك مجراى زيرزمينى به آن كوه و تپه مربوط است .
در تأييد مطلب اظهار داشت قطعاتى از خردهآجرها و حتى آجرهاى سالمى كه از نظر كيفيت و شكل همانند اجرهاى منفذ داخل چاه مىباشند در كوهستان و در اراضى بين چاه و كوهستان مشاهده مىگردد . پرسيدم براى ساختمان اين مجراى زيرزمينى ، آن هم با چنين طول و در سرزمينى كه پر از تپه و كوه و درههاى عميق است چه كسى ممكنست چنين خرج سنگين و زحمت و كار طاقتفرسا را متحمل شده باشد . او گفت بعضى از مردم نادان ساختمان آن را بديوان ( ارواح ) يا ساير عوامل ما فوق الطبيعه نسبت ميدهند و همچنين داستانى در ميان طوايف وجود داشت حاكى از اينكه در زمانى دور بجاى ده به زمان امروزى و يا در نزديك آن شهرى وجود داشته است كه ساكنين آن گبر بودهاند و اين جماعت بخاطر تامين آب گرم براى حمام ، اين مجراى زيرزمينى را ساختهاند .
مسافرت سند وبلوچستان ( سفرنامه پاتينجر ) ( فارسى ) — صفحة 202
مساهمون: هنرى پاتينجر
ص٢٠٢