تا نرمانشير كوشش و اقدامى كرده باشد و ازاينرو گفت اگر در انجام و يا ترك اين مسافرت مختار هستى به تو نصيحت مىكنم جدا از قصد پيشرفت از اين نقطه ببعد خوددارى كنى . من شرح دادم كه نمىتوانم مسير خود را تغيير دهم و مجبورم از همين راه به نرمانشير بروم و سرانجام پس از مدتى محاوره و مباحثه او گفت ترتيب كار شما را خواهم داد ، شما لابد گرسنه هستيد و من اينجا نشستهام بدون آنكه به خواستهها و احتياجات فعلى شما توجه داشته باشم . در ظرف نيمساعت گوسفندى زنده برايم فرستاد و نيز كاسهاى بزرگ از غذائى درهموبرهم كه از مخلوط جو سبز ( پوست آن را از طريق حرارت دادن بر روى آتش و مالش در پارچهاى زبر كنده بودند ) و آبدوغ بود آوردند . اين غذاى درهموبرهم و آبكى خوشمزه نيست و بعد دانستم كه اين خوراك معمول محل نبوده و مطابق ذائقه و سليقه و ميل مردم نيست ولى نياز مطلق و گرسنگى فعلى ، آن را به صورت غذاى ماكولى درآورده است . در طول مسافرتم و در مدت توقف در به زمان خود شاهد بودم كه مردم برگ توت را با يكنوع علف مغزدار و اسيدى مىجوشاندند و ميخوردند . شتران خواهان فوق العاده اين علف هستند و از اينرو بلوچها آن را اشخور يا اچخور « 1 » يعنى خوراك شتر مىنامند . شترداران من بسرعت گوسفند را ذبح كردند و عليرغم طعم بد آن غذاى آبكى و درهمبرهم عاليترين غذا را فراهم كرديم .
شبهنگام مراد خان نزد ما آمد و تا موقع شام دومين بشقاب جو را دريافت داشتم و نيز در كاسهاى به همان حجم برايمان آبگوشت گوسفند آوردند .
20 آوريل - چون راهنماى من هنوز تعيين و آماده نشده بود امروز را در به زمان ماندم . بخاطر درخواست صميمانه سردار ، در حدود ساعت 12 جهت گردش و ديدار از چاه آب گرمى كه در بمپور درباره آن به من گفته بودند و در اينجا نيز به صورت مساله عجيب و برانگيزنده كنجكاوى مشهور بود رفتم . محيط دهانه چاه در حدود 12 يا رد و عمق آن به دو يا سه فوت ميرسيد . در مركز آن لولهاى استوانهشكل از آجر قرمز پخته
هامش
( 1 ) -Ootch Khoor