باشند زيرا از كوهستان 14 ميل فاصله دارد و نزديكتر از آنجائى نيست كه در آن گودال و يا دره و شكافى باشد كه به نظر آيد اين مقدار عظيم خاك را از آنجا آورده باشند . در نيمه راه چاه آبى گوارا و پرآب وجود داشت كه بوميان ، مضحك و خندهآور ، معتقدند كه عمق آن يك فرسنگ است « 1 » .
مردم بمپور از بلوچهاى رخشانى هستند كه در واقع طايفه عمدهايست ، اگرچه در ميان ناروئىها از نظر ثروت وعده مقام اول ندارد . رخشانىها از اقوام همسايه خود يعنى اربابيها پرماهيچهتر و پرقوهتر و سبزهروتر مىباشند و با انها در مناسباتى بسيار دوستانه و صلحآميز بسر مىبرند و رؤساى دو طايفه از طريق ازدواج باهم پيوستگى و قوم و خويشى دارند . مهراب خان بمپور خانواده پرجمعيتى دارد .
تعداد زنان او به 16 نفر ميرسد كه در موقع خداحافظى و عزيمت آخرين آنها را در قلعه ديدم . او دخترى بود بسيار جوان ، فوق العاده رنگش روشن ولى چهرهاى زيبا نداشت تا بخاطر آن بر خود ببالد . بعدها توسط راهنمايم كه پسرعموى خان بود دانستم كه او از خانوادهاى فارسى ( ايرانى ) بوده است . از اينكه ويرا بهبينم بيمناك نبود و به من گفت به اين علت از من روى نپوشانده كه از آداب و سنن ما توسط گرانت و من مطلع شده است . من بيش از هرچيز رهين حس كنجكاوى اين خانم كه او را برانگيخت تا خود را به من نشان دهد مىباشم .
عايدى رئيس بمپور معمولا به صورت حق السهم و مال الاجاره دريافت مىگردد و در فصلى كه من آنجا بودم بابت آن 26 هزار روپيه نقد ، 140 شتر ، 140 تفنگ ، 140 گوسفند و يا بز ، 140 پيمانه گندم و به همان مقدار خرما دريافت داشت . هرپيمانه معادل 160 پوند است . او چند برادر جوانتر از خود دارد كه هيچيك اجازه ورود بقلعه وى نداشته ظاهرا از ساير رعاياى خان اوضاع بهترى ندارند .
زبانى كه در بمپور بان تكلم مىكنند زبانى است مخلوط از فارسى و بلوچكى .
هامش
( 1 ) - فرسخ يا پرسنگ معادل سه ميل و هفت هشتم ميل است .